فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

حرفهای حامد بهداد درباره محمدعلی فردین

«او بزرگ ترین بازیگر تاریخ سینمای ایران است، عزت الله انتظامی دهم هم نیست»

حرفهای حامد بهداد درباره محمدعلی فردین

حمید فراهانی راد: می دانی بزرگ ترین آرزوی زندگی محمدعلی فردین چه بوده؟

حامد بهداد: نه، ولی به نظر من فردین اجازه ندارد بزرگ ترین آرزو را داشته باشد.

حرفهای حامد بهداد درباره محمدعلی فردین

چرا؟

به خاطر اینکه خودش بزرگ ترین آرزوی همه مردم هنردوست است. خداوند نخواهد بخشید او را اگر که چیزی بیشتر از این را آرزو کند. محمدعلی فردین باید چی می شده که نشده؟ محمدعلی فردین باید چه می کرده که نکرده؟ چی باید می خواسته که خداوند بهش نداده؟ آیا لیاقتی بالاتر از این که مردم این همه به او متوجه هستند و او را دوست دارند؟ حقیقتا سلطان قلب ها در سینما برازنده اوست. محمد علی فردین بیست سال تمام جریان ایجاد کرده است. یک جریان فرهنگی. مردم به سینما نمی رفتند، مردم نمی دانستند سینما چیست، اما محمدعلی فردین سینما را پر رونق می کند، مردم را به صفوف سینماها می کشاند و یک جریان فرهنگی ایجاد می کند. آن چهره زیبا و جذاب، آن هیکل مردانه و به اندازه، آن خنده محشر و... دیگر چه می خواهد؟ قیامتی است برای خودش. آیا ماموریتی بالاتر از این؟ آیا اسمی زیباتر از این؟ « محمدعلی فردین...» او بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران است، هیچ بازیگری از او بهتر نیست و تمام کسانی که فیلم های او را سینما فارسی خواندند، یک مشت افراد مغرض بودند؛ آنها کسانی بودند که روشنفکری شان منجر به قطع رابطه مردم با سینما شد.

سینما فارسی بهترین زبانی است که سینمای ایران بهش رسیده است. بهترین زبان ملی سینمای ایران فیلم های آن دوران است. درست است که زمانه عوض شد، درست است که انسان باهوش شد و پیشرفت کرد اما آن دوره، در سینما کم نظیر است. واژه ترکیبی سینما فارسی توهینی است به مردم برای اینکه آنها را تحقیر کنند. لقبی است برای اینکه بتوانی مردم را با سینمای خودشان قطع رابطه بدهی. کسانی که در دوره گذشته، در دوره شاه اسم سینما فارسی را روی آن فیلم ها می گذاشتند، خودشان در وزارت فرهنگ و هنر سانسورچی بودند! آنها کسانی بودند که با سینما و سینماگران مستقل دشمنی کردند. محمدعلی فردین اجازه ندارد که بیشتر از این آرزو داشته باشد؛ مثل ناشکری حضرت یوسف می شود. اجازه ندارد. بالاترین اتفاقی که در سینمای ایران افتاده برای محمدعلی فردین افتاده است. کدام جریان این همه ادامه داشته جز جریان فردین که بیست سال ادامه داشت؟ کدام انسانی اینقدر محبوب است؟ راستش این است که از نگاه من، آقای بازیگر بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران نیست.

او حتی دومین بازیگر هم نیست. او حتی در ده بازیگر اول هم نمی گنجد. دوستش دارم ولی ازش عذر می خواهم، کسی که بهترین بازیگر تاریخ سینمای من است، محمدعلی فردین است. محمدعلی فردین است که تمام زنان و مردان، کودکان و نوجوانان دوستش دارند. با صدای زیبای چنگیز جلیلوند، با آواز بهشتی ایرج. آن یعنی سینما. این سینمایی که مردم نمی روند ببینندش، دلیل بر بد بودنش نیست؟! این سینمایی که مردم بهش محل نمی گذارند، دلیل بر مزخرف بودنش نیست؟ آیا سانسورچی های وزارت فرهنگ قبل از انقلاب همین را نمی خواستند؟ آیا همین کار را سانسورچی های همین دوره نمی کنند؟ قصه های خوب و شاد ما کو؟ سینمای با صفا و اخلاقی ما کجاست؟ محمدعلی فردین در شمایل یک قهرمان، اخلاق، وجدان، خنده، آواز، شادی، مردانگی و پهلوانی را تدریس کرد. کجاست؟ اینها همان هایی نیستند که رفتند ۸ سال جنگیدند و اغلب شان هم کشته شدند؟ یک انسان چه چیز بیشتر از این می خواهد؟ اینکه مردم کرور کرور جمعیت اندر جمعیت به تماشای فردین می نشستند و از او استقبال می کردند دلیل بر خوبی اش نیست؟ تا کی به خود اجازه بدهیم و بگوییم مردم هیچی نمی دانند؟ یعنی دل همه ناآگاه است وقتی این همه دلشان شاد است؟ چگونه به خودمان اجازه می دهیم مردم را قضاوت کنیم و به چیپ بودن متهم شان سازیم؟ اتفاقا مردم به شدت آگاهند و می دانند چه می خواهند. البته این حرف ها درباره اخراجی های سینما حکم نمی کند.

و همینطور منتقدانی که از آن تعریف می کنند! محمدعلی فردین درخشان ترین چهره سینمای ماست. درخشان ترین. از همه، حتی از بهترین کارگردان هایمان هم بهتر می درخشد، از بهترین سینماگران ما بهتر می درخشد، از همه هنرمندان و آرتیست ها. آنها خودشان را به کوچه علی چپ زده اند! روشنفکرها خائن ترین آدم ها به مردم و این سینما هستند. آنها هرگز نفهمیدند که ما اجازه نداریم در یک استادیوم فوتبال بنشینیم و بازیکنان را وادار به بازی شطرنج کنیم! مثل این می ماند که برویم در زمین فوتبال و شروع کنیم با هم مار پله بازی کردن و توقع داشته باشیم صد هزار نفر بیایند در استادیوم و ما را تشویق کنند! مثل این می ماند که برویم جدول و سودوکو حل کنیم و توقع داشته باشیم صدهزار نفر بیایند برایمان فریاد بکشند! و آنها را متهم کنیم که شما چیپ و لات هستید و فوتبال چیزی نیست و فوتبال کسی نیست، چرا اینقدر استادیوم می روید و چرا اینقدر آنها را تشویق می کنید؟ مثل این می ماند که ردپای این مردم را از فوتبال ببُری. مگر فوتبال امر فرهنگی است؟ اما یک پرفورمنس و یک اجراست؛ برای همین است که مردم می روند.

مردم روی سکوها که می نشینند، به یکدیگر فحش می دهند، فریاد می کشند، بطری آب و سنگ به سمت هم پرتاب می کنند. ظاهر این یک امر غیر فرهنگی است اما حقیقتا مردم در جامعه مشارکت دارند؛ کسانی که مشارکت مردم را در سینما قطع کردند! فردین با تکرار خودش بیست سال مردم را به سینماها کشاند. من که اعتقاد دارم جاودانه است. وقتی فیلم های وی اچ اس را می دیدی، وقتی سی دی ها و آلبوم هایش را می بینی، می فهمم که هنوز دوستش داریم. ابروها و نگاه او؛ فردین جذاب ترین چهره سینمای ایران است. مثل او نداریم.

جهان پهلوان تختی چه نسبتی با کشتی دارد؟ نسبت تختی خیلی بیشتر از کشتی است. همینطور فردین؛ او نسبتی فراتر از سینما دارد. من در فضیلت و کرامت سینما فارسی حرف می زنم. دوستانی که رفتند خارج از کشور درس خواندند، دوستانی که رفتند در دانشگاه های اروپا، آمریکا و کانادا و... خودشان را دانشمند فرض کردند و در توهم خودشان، یک فرهیخته و یک فاضل ربانی ساختند! هیچ مردی دلش با احساسی که آنها تولید می کنند، نیست. عقل حرف های آنها را گوش می دهد، فقط سر تکان می دهند؛ عین خری که یونجه می خورد! اما دل هرگز... محبوبیت از قلمرو دیگری می آید و خداوند از قلمروی خودش آن محبوبیت را به محمدعلی فردین داده است. من فکر می کنم که فردین اجازه نداشته آرزوی دیگری جز فردین بودن داشته باشد. حالا تو بگو آخرین آرزویش چه بوده؟

بزرگ ترین آرزویش که در کتاب خاطراتش نیز به آن اشاره کرده، بازی در فیلم آژانس شیشه ای بوده است.

هیچ وقت نمی توانستم فردین باشم. می دانی... نه. زمانی که فردین بوده، هیچ کس نبوده الان هم کسی نیست. بازیگری را سراغ ندارم که از فردین بهتر بوده باشد. هر بازیگری که بگویی. اصلا بازیگری به جز فردین در سینمای ما وجود ندارد. و بعد از او می رسد به بهروز وثوقی. آنها بازیگرند. مگر اینکه بیاییم فردین و بهروز وثوقی را از تاریخ سینما حذف کنیم، شاید بعد از اینها نوبت بقیه شود.

اشتباه است. فردین از آژانس شیشه ای بزرگ تر است. آژانس شیشه ای یک فیلم است، ولی فردین یک جریان است. فردین خودش نسبت به اتفاقی که برایش افتاده آگاه نیست، او یک اتفاق ناخودآگاه است. در ضمن او برخاسته از یک سینمای دیگر است، اینها هم از سینمایی دیگر برخاسته اند.

آرزویت بوده که کاش تو هم در آن دوره بازیگر بودی و روزی روبه روی فردین بازی می کردی؟

هیچ وقت نمی توانستم فردین باشم. می دانی... نه. زمانی که فردین بوده، هیچ کس نبوده الان هم کسی نیست. بازیگری را سراغ ندارم که از فردین بهتر بوده باشد. هر بازیگری که بگویی. اصلا بازیگری به جز فردین در سینمای ما وجود ندارد. و بعد از او می رسد به بهروز وثوقی. آنها بازیگرند. مگر اینکه بیاییم فردین و بهروز وثوقی را از تاریخ سینما حذف کنیم، شاید بعد از اینها نوبت بقیه شود.

از سه شروع کنیم.

از سه «خسرو شکیبایی.» و دیگر شروع می شود. ولی اول فردین. فردین یک اتفاق مجزا از این حرف هاست. دوستان هنرمند و بازیگر خودشان خوب می دانند فردین کیست. یک خاطره بگویم از مهدی هاشمی. البته او دوتا خاطره دارد که جفتش را تعریف می کنم؛ او می گفت در زمانی که دانشجو بودیم و تئاتر می خواندیم و پز روشنفکری با خودمان حمل می کردیم به بهروز وثوقی اخ اخ پیف پیف می کردیم! می گفت زمان گذشت خودمان شدیم بازیگر، تئاتر که بازی می کردیم و بعدش شدیم بازیگر سینما. می گفت بعد از انقلاب نشستم فیلم های بهروز وثوقی را دیدن و دیدم بهروز وثوقی بهترین بازیگر سینمای ایران است. اما این بهترین بازیگری که آقای مهدی هاشمی می گوید در واقع بازیگر هنرمند را می گوید. فردین یک استثناست.

درست است که هنر بازیگری با بهروز وثوقی شکل می گیرد یا بیشتر از همه متجلی می شود اما فردین همه چیز را با هم دارد. فردین جریان است، دیگران نه. هیچ بازیگری به اندازه فردین جریان نساخته است. اگر هم جریانی ساخته شده، جریان های کوچکی بوده اند. خاطره دومی که از مهدی هاشمی دارم را می گویم. می گفت ما در کاخ گلستان سر فیلم «ناصرالدین شاه آکتور سینما» کار می کردیم. می گفت آقای عزت الله انتظامی هم در چند قدمی من نشسته بود. می گفت محسن مخملباف از در وارد شد و با صدای بلند گفت مهدی جان، من تمام فیلم های تاریخ سینمای ایران را دیده ام و به جرات می گویم بهترین بازیگر تاریخ سینمای ایران بهروز وثوقی است.

اما اگر بخواهیم فردین را محاسبه نکنیم، از بهروز وثوقی شروع می شود. یکی دیگر از آنهایی که می شود درباره اش حرف زد و جریان ساز است، خسرو شکیباییست. تمام بازیگرهای تاریخ سینمای ما، به خشم و هیجان دامن زدند حتی مرحوم فردین جز یک نفر؛ در تاریخ صد ساله سینمای ما تنها بازیگری که معدل خشم جامعه را تلطیف کرده خسرو شکیبایی است. عملیات توسط بازیگر یا قهرمانانه است توسط بازیگر یا ضد قهرمانانه و تو خسرو شکیبایی را در سمت قهرمان می بینی و دچار خشم نمی شوی، دچار شعر می شوی. او را در سمت ضد قهرمان می بینی، دچار خشم و هیجان نمی شوی، دچار عشق می شوی. یادم است وقتی خسرو شکیبایی «خانه سبز» را بازی می کرد، تمام دانشجویان بازیگری تحت تاثیر بازی خسرو شکیبایی بودند و می خواستند ادای خسرو شکیبایی را دربیاورند. یادم است مردها توجه بیشتری به همسرانشان می کردند، همه را یادم است که می خواستند با صدای بم خسرو شکیبایی حرف بزنند، همه را یادم است که می خواستند مثل او مهربانانه برخورد کنند و می خواستند به تمام کسانی که روبه رو یا کنارشان بودند عشق را تزریق کنند، همه می خواستند مثل خسرو شکیبایی مهربان باشند.

خسرو شکیبایی است که عشق را به جامعه تزریق کند، دیگران حماسه، هیجان، مبارزه، جنگ یا علیه جامعه را به عنوان ضدقهرمان که علیه ارزش های خودش بجنگد یا جنگ علیه اهریمن را تزریق می کنند. خسرو شکیبایی حتی وقتی می جنگید هم عاشق بود و تو چیزی را که به خاطر می سپردی عشق بود تا جنگ. خسرو شکیبایی فریاد که می زد تو یک عاشق را می دیدی که دارد فریاد می کشد. هیچ کسی به اندازه خسرو شکیبایی عشق و ویرانی را تبلیغ نکرده. در مجموع ولی خب، این فردین است که استثناست؛ به عنوان یک جریان. محمدعلی فردین هرگز اجازه نداشته که همچین آرزویی کند و اگر خدایی ناکرده زبانم لال این آرزویش برآورده می شد، خدا می داند که آیا او محمدعلی فردین باقی می ماند یا نه. وقتی که محمدعلی فردین می خواسته برای مرحوم علی حاتمی نقش امیرکبیر را بازی کند، برایش کلاه می گذارند، ریش می گذارند، سبیل می گذارند، لباس تنش می کنند و... درست شبیه امیرکبیر می شود.

او یک جمله بسیار مهم می گوید؛ می گوید «خب، پس فردین کو؟ فردین کجاست؟» این شمایل مصنوعی امیر کبیر نیست که مهم است، این شمایل جدی خود فردین است؛ انعکاس جامعه وقت. مردان باغیرت، مهربان و اخلاقی که علیه دزدان ناموس می جنگند، علیه دروغ و نامردی می جنگند، علیه پست فطرتی می جنگند؛ آنها کسانی هستند که بی نیازند و «گنج قارون نمی خوان، مال فراوون نمی خوان»، آنها علی بی غم زمان خود هستند. با شعر و آواز و با رقص و شادی کودکان، زنان و مردان شهر من را به سرگرمی دعوت می کردند و درس های اخلاقی می دادند و امروز ما از بی اخلاقی فرزندان خودمان، برادران و خواهران خودمان و نسل خودمان می نالیم که چرا اینقدر دچار بی اخلاقی شده ایم؟ همه ما بیست سال، سی سال یا حداکثر چهل سال بیشتر نداریم، چرا جامعه ما اینقدر دچار بی اخلاقی شده است؟

برای اینکه ریاکاریم، برای اینکه مردم قصه هایی که بهشان می دهیم را دوست ندارند، مردم قصه های خودشان را می خواهند؛ همان جمله معروفی که فردین گفت؛ گفت «مردم دوست دارند خودشان را در فیلم ها پیدا کنند.» مردم یک کثرت هستند و رای اصلی با آنهاست. تعداد کسانی که خاص هستند خیلی کم است، تعداد کسانی که روشنفکر هستند خیلی کم است. حافظ و مولانا به عنوان روشنگرترین و شاخص ترین چهره های ادبی و عرفانی مملکت من، هم عوام فهم هستند، هم خواص فهم. بعد از محمدعلی فردین بازیگران خیلی خوبی داریم؛ آقای بازیگر محمدعلی فردین است. این را با صدای بلند اعلام می کنم و البته احتیاجی به اثبات نیست. حقیقتا او سلطان قلب هاست.

منبع خبر : مجله اینترنتی خبرنو

جدید ترین مطالب سایت