فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

روزهایی که با اوباما می‌گذرد

صبح که از خواب بیدار شدم 2 تا اس ام اس داشتم. هر دو باراک بود. در اولی نوشته بود: «سلام دوستم؛ صبح بخیر.

روزهایی که با اوباما می‌گذرد

 طنز)روزهایی که با اوباما می گذرد

  13 اسفند 93

ساعت 8:18 صبح

صبح که از خواب بیدار شدم 2 تا اس ام اس داشتم. هر دو باراک بود. در اولی نوشته بود: «سلام دوستم؛ صبح بخیر. من کارم تموم شد دارم می رم خونه.» دومی هم این بود: «تو مثلا رئیس جمهوری! چقدر می خوابی؟!» خواستم بروم استاتوس کنم: «چقدر حس خوبی دارد که صبح از خواب برخیزی و اس ام اس یک دوست، لبخند بر لبت بنشاند.» ولی پیش خودم فکر کردم که این طوری بنویسم بعضی ها حساس می شوند، خر بیار و باقالی بار کن. به باراک اس ام اس زدم: «اینجا با آمریکا فرق داره.

اینجا هر چی مقامت بالاتر باشه، باید دیرتر بری سرکار. تازه من زود هم می رم!» نوشت: «J))))) هاها! خوش به حالتون.» پرسیدم: «راستی تو چطوری فارسی می نویسی؟ چطوری یاد گرفتی؟!» جواب داد: «اس ام اس تو رو می فرستم واسه آلن ایر، ترجمه می کنه می فرسته واسم؛ بعد من جواب می دم بهش، اون ترجمه می کنه، می فرسته برای من، من فوروارد می کنم برای تو!» نوشتم: «اووووه! فارسی یاد بگیری به صرفه تر نیست؟» جواب داد: «نگران نباش طرح "جزیره" رو فعال کردم. تو جزو دوستان جزیره ای من هستی، اس ام اس هام به تو نصف قیمت حساب می شه. شنبه و یکشنبه هم مجانیه.» پرسیدم: «چه خبر از مذاکرات؟ خوب پیش می ره؟» پاسخ داد: «والا جان کری که به من چیزی نمی گه. فقط می گه احتمال توافق خیلی زیاد و نزدیکه.» گفتم: «وا! جواد هم هیچی به من نمی گه. من کم کم دارم بهشون شک می کنم.»

  ساعت 13:02 بعدازظهر

داشتم ناهار می خوردم که دوباره باراک اس ام اس زد: «دوستم بیداری؟» با لبخند گفتم: «چه وقته خوابه الان؟ دارم ناهار می خورم. چه خبر از مذاکرات؟ اون رفیقت بنیامین چطوره؟ شنیدم داره زمین رو گاز می زنه آره؟» نوشت: «به قول حضرت حافظ: فَاسْألوا حالها عن الاَطْلال.» پرسیدم: «یعنی چی حالا؟» جواب داد: «ئه! تو هم نمی دونی؟ من فرستادم که واسم ترجمه اش کنی!» گفتم: «اگه نمی دونی از کجا نوشتیش؟» گفت: «بهت که توضیح دادم. آلن ایر اینو فرستاد در جواب حرف تو. تازه آخرش هم می گه "ببخشید شکسته پکسته حرف می زنم."»

در حال حرف زدن بودم که یک آن به خودم آمدم و حرف های اطرافیان را شنیدم. اسحاق به نهاوندیان می گفت: «نمی دونم با کی داره حرف می زنه اصلا حواسش به ما نیست.» نهاوندیان گفت: «نگاهش کن! داره لبخند هم می زنه.»

اسحاق گفت: «من ته و توی قضیه رو در میارم.» داد زدم: «لازم نکرده توی کار من سرک بکشید. دارم با یکی از دوستای قدیمیم حرف می زنم.» اسحاق گفت: «آقا شنیدید لوران فابیوس داره گند می زنه به مذاکرات؟ گفته تعهدات پیشنهادی ایران کافی نیست.» کلی ذوق کردم و داد زد: «ایولللل! یعنی دوباره داریم توافق می کنیم و خیلی هم نزدیکه.»

نهاوندیان با تعجب پرسید: «چیش نزدیکه؟ این بنده خدا که داره گند می زنه!» گفتم: «عیب نداره. دفعه قبل هم که نتانیاهو از آمریکا ناامید شد، رفت سراغ فابیوس، ولی کارای اونم چند وقت بیشتر دووم نیاورد.»

جدید ترین مطالب سایت