فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

«سوگ درمانی» دیگه چیه؟

بانیان این موسسه خیریه، کارشان سوگ درمانی و آرامش دادن به افراد داغ«انگار همین دیشب بود که نشسته بودیم و با هم درد دل می کردیم. هنوز تک تک جملاتش را به خاطر دارم. فردایش رفت دانشگاه و دیگر هیچ وقت به خانه برنگشت.» دار است!

 «انگار همین دیشب بود که نشسته بودیم و با هم درد دل می کردیم. هنوز تک تک جملاتش را به خاطر دارم. فردایش رفت دانشگاه و دیگر هیچ وقت به خانه برنگشت.» بعدش اشاره می کند به یک قاب، به یک چهارچوب؛ چهارچوبی که حالا سال هاست شده تمام زندگی اش. مادر با چهره ای سرخ و چشمانی اشک آلود، محکم به قاب عکس پسر جوانش چسبیده، لبخند می زند تا بغضش را پنهان کند.

می گوید: «پسرم هم مانند شروین روبن زاده در یک سانحه تصادف از دنیا رفت. سخت است. هضم کردن بعضی حوادث و اتفاق های تلخ بسیار سخت است اما اینجا همه همدردیم. درد مشترک داریم. همین آرام مان می کند.»

«سوگ درمانی» دیگه چیه؟

یک تصمیم بزرگ

11 سال پیش در یک حادثه رانندگی خانوادگی پسر یکی یک دانه شان را از دست می دهند. باور سفر زودهنگام تنها فرزند برای آنها باورنکردنی بود. مادر انکار می کرد و می گفت: «پسرم زنده است. با دوستانش رفته سفر. دروغ است. او نمرده و به زودی به خانه باز خواهد گشت.»

البته مرحله انکار برای نزدیکان تازه سفر کرده طبیعی است. منتها برای ساعات اولیه ای که خبر مرگ او را می رسانند نه برای یک سال! یک سال گذشت تا اینکه مادر داغدیده توانست مرگ فرزندش را قبول کند. در این مدت شب و روزش را در بیمارستان گذراند. آنقدر سختی کشید تا این مرحله تلخ را پشت سر گذاشت.

بعد از آن، وقتی روی پاهایش ایستاد، یک تصمیم بزرگ گرفت؛ تصمیمی که زندگی خیلی از افراد داغدار را تغییر داد. «شب قبل از مرگ پسرم با او حرف می زدم، می گفت: «دلم می خواهد یک بنیاد نیکوکاری داشته باشم.» چند وقت بعد از آن حادثه، تصمیم گرفتم آرزوی پسرم را برآورده کنم.

حالا امسال هفتمین سال تولد موسسه نیکوکاری شروین را جشن می گیریم؛ موسه ای که آرام می کند خانواده هایی را که نمی توانند پر کشیدن عزیزانشان را باور کنند. اینجا بنیاد نیکوکاری «شروین روبن زاده» است.»

پلانی از آدم های زیر این سقف!

عقربه ساعت، کمی از 10 گذشته است. باران هم حسابی از خجالت همه آن آدم هایی که دم در بنیاد نیکوکاری شروین روبن زاده ایستاده اند درآمده. اموز به قول خودشان جلسه «دید و بازدید» است.

«سوگ درمانی» دیگه چیه؟

 

کمی می گذرد. همراه چند ده آدمی که پشت در ایستاده اند وارد موسسه می شویم. وارد یک سالن بزرگ و پر از صندلی.

آدم های بیرون وقتی به زیر این سقف می آیند نطق شان باز می شود. شروع می کنند با هم حرف زدن. در لابلای چهره شان، لبخندهای ریزی نمایان بود اما حتی آن لبخندها هم نمی توانست غم بزرگی را که پشت چهره دارند پنهان کند. همهمه ها و صحبت ها در سالن، با شنیدن صدای مردی خاموش می شود؛ مردی که دارد چند بیت شعر می خواند.

او آقای کیانی است، از اعضای هیات مدیره موسسه خیریه. کیانی هفته ای یک بار این جلسه را اجرا می کند. رسم شان این است که در این جلسه بعد از حرف های آقای کیانی، هر کس می نشیند از عزیز از دست رفته اش می گوید. عزیزی که دیگر به قول خودشان ماموریتش در زمین تمام شده است.

«پسرم تازه جشن تولد 20 سالگی اش را گرفته بودیم که همراه برادرش به شیراز رفت. رفتند برای ثبت نام. مجید دو سال سخت درس خواند. عاشق پزشکی بود. می گفت می خواهم پزشک بشوم تا جان انسان ها را نجات بدهم. بعد از روزها درس خواندن و شب زنده داری کردن و چشم دوختن به کتاب، مجیدم در دانشگاه علوم پزشکی شیراز قبول شده بود. نمی دانی که چه ذوق و شوقی داشت. دلم از این می سوزد که هیچ وقت به دانشگاه نرسید و آنجا را ندید. در راه تصادف کردند. مجید فوت شد و برادرش هم قطع نخاع.»

گوشه سالن نشسته و با صدایی محزون این حرف ها را به زبان می آورد. مادر مجید بعد از باز کردن سفره دلش آهی می کشد و لبخند می زند! انگار لبخند زدن بعد از تعریف یک فاجعه، یک حادثه ناگوار، عادت آدم های اینجا شده، می خواهند نشان بدهند دارند مقاومت می کنند اما مادر مجید تاب نمی آورد و چند ثانیه بعد اشک، پهنای صورتش را می پوشاند.

او با صدای لرزان و دلی آکنده از بغض ادامه می دهد: «بعد از آن حادثه غم انگیز، چند وقتی در بیمارستان بستری شدم. پاک هوش و حواسم را از دست داده بودم. همه اش منتظر مجید بودم که از دانشگاه برگردد!

آنقدر در خودم غرق می شدم که بارها گم شدم! راه خانه مان را پیدا نمی کردم. باورتان نمی شود گاهی آنقدر در فکر فرو می رفتم که برای لحظاتی فراموش می کردم کی هستم و کجا هستم.»

یک دوست، مادر مجید را به اینجا کشاند و او بعد از آمدن به موسسه، توانست به زندگی عادی اش برگردد.

«اینجا همه همدرد هستند. همدیگر را می فهمند. همین صحبت ها و درک کردن ها مرا آرام می کند. من به اینجا واقعا وابسته شدم.»

«سوگ درمانی» دیگه چیه؟

برای آنها، زمان ایستاده!

حرف های مادر مجید باعث می شود که یخ بقیه باز شود. درد دل شروع می شود. همه آدم هایی که اینجایند زمان برایشان ایستاده، در یک دوره کوتاه زندگی، در یک دوره تلخ، در یک قصه تلخ. آنها در یک فاجعه درجا زده اند، زمینگیر شده اند. دردشان یکی است: «مرگ». واقعیت تلخی که نتوانستند با آن کنار بیایند؛ اما آنها الان اینجا هستند. در بنیاد نیکوکاری شروین روبن زاده اما آنها به زودی دوباره به زندگی معمولی شان بازمی گردند، اما خاک اینجا دامنگیر است و هر کس که وارد شود، بعد از درمان هم دیگ رنمی تواند از آن دل بکند.

در ادامه پای حرف های شهره روبن زاده، مادر شروین و رییس این بنیاد نیکوکاری می نشینیم. خانم روبن زاده برایمان از کار و خدمات این موسسه می گوید.

بعد از مرگ، بازماندگان چه مراحلی را پشت سر می گذارند؟

- افرادی که نمی توانند مرگ عزیزشان را باور کنند، معمولا چهار مرحله بحرانی را باید پشت سر بگذارند. اغلب در همان ساعات اولیه و برخی موارد هم دیده شده در روزهای اول، بازمانده اصلا مرگ تازه رفته اش را قبول نمی کند اما خیلی زود این اتفاق ناگوار را باور می کند. ما به این مرحله، مرحله «انکار» می گوییم. مرحله بعدی مرحله «خشم» است!

این مرحله بعد از پذیرفتن مرگ است. در این مرحله بازمانده به دنبال باعث و بانی می گردد. کسی که ارتباطی با مرگ عزیزش داشته باشد. اگر تصادف باشد که هر چه خشم دارد را بر سر طرف مقابل خالی می کند.

بعد از گذراندن مرحله خشم، بازمانده در لاک «غم و اندوه» فرو می رود. غمی طولانی. آنقدر به این موضوع فکر می کند که به جایی می رسد که حتی خودش را هم در مرگ عزیزش مقصر می داند. این مرحله که «مرحله غم و اندوه» است، سخت ترین مرحله بعد از مرگ نزدیکان است. مرحله «پذیرش مرگ» آخرین مرحله است. در این مرحله بحران دیگر تمام شده و فرد چاره ای جز پذیرش ندارد.

«سوگ درمانی» دیگه چیه؟

اطرافیان باید فرد سوگوار را در کدام یک از این چهار مرحله به بنیاد بیاورند؟

- اگر تحمل این واقعه برای فرد سوگوار سخت است، باید از همان روزهای اول، او را به موسسه بیاورند. اینجا ما روانشناسانی داریم که کارشان را خوب بلدند.

افراد سوگواری که به این موسسه می آیند، چه خدماتی دریافت می کنند؟

- در ابتدا من به همراه یکی از دوستان روانشناس با او به عنوان یک همدرد صحبت می کنیم. با صحبت کردن مشخص می شود که فرد سوگوار از نظر روحی در چه وضعیتی است. اگر ببینیم که لازم است در جلسات روانشناسی بیشتری شرکت کند او را به «بالا» معرفی می کنیم. منظورم از بالا طبقه بالای همین ساختمان است. در آنجا روانپزشکانی هستند که رایگان با موسسه ما همکاری می کنند. هر چهارشنبه هم جلسات گروه درمانی داریم مثل امروز.

اطرافیان فرد سوگوار هم مشاوره می شوند. اینکه در این مصیبت باید چطور رفتار کنند و ...؟

- بله، آنها نیز مشاوره می شوند. مثلا به آنها گفته می شود که فرد سوگوار در همه مراحل و مراسم عزاداری حضور داشته باشد. تشییع جنازه، ختم و ... اینها باعث می شود که فرد سوگوار مراحل چهارگانه سوگ را در مدت زمان کمتری طی کند اما متاسفانه خیلی از خانواده ها همکاری نمی کنند مخصوصا وقتی فرد سوگوار بیمار باشد یا کودک.

فکر نمی کنید حضور داشتن فرد سوگوار در همه مراسم ها، باعث یادآوری آن واقعه ناگوار است و کنار آمدن با این مصیبت را برایش سخت می کند؟

- نه، اصلا اینطور نیست. برخی اطرافیان می آیند تمام عکس ها و وسایل فرد تازه درگذشته را از جلوی چشمان فرد سوگوار برمی دارند و تصور می کنند با این کارشان دارند به او کمک می کنند، در صورتی که این کار اشتباهی است. ما بارها به خانواده ها می گوییم که قاب عکس آن مرحوم را بگذارند جلوی فرد سوگوار تنا عکس های عزیزش را ببیند. این کارها باعث می شود فرد سوگوار مرگ عزیزش را بپذیرد و وارد مرحله غم طولانی نشود.

پشت سر گذاشتن مراحل چهارگانه بعد از سوگ تا چه مدتی عادی است؟

تقریبا تا 6 ماه، همه این رفتارها و عکس العمل ها عادی است اما اگر بیشتر شد باید بلافاصله فرد سوگوار تحت درمان قرار گیرد.

در دنیا موسسه های نیکوکاری دیگری مانند بنیاد شروین روبن زاده وجود دارد؟

راستش زیاد در این مورد تحقیق نکرده ام اما سازمان بهزیستی این اواخر طرحی به نام «محب» را اجرایی کرده است که خدماتش تقریبا شبیه به بنیاد نیکوکاری شروین است. منتها در بلایای طبیعی. مثلا به شهرهایی که دچار زلزله شده اند سفر می کنند و به کودکان، آسیب دیدگان و بازمانده ها، خدمات رسانی می کنند.

فعالیت موسسات نیکوکاری مانند شروین تات چه حد می توانند به فرد سوگوار کمک کنند؟

در طول این چند سالی که ما داریم فعالیت می کنیم به جرأـ می توان گفت که به نتایج قابل قبولی رسیده ایم. بیشتر از همه، جلسات گروه درمانی این موسسه است که توانسته به افراد سوگوار کمک کند. آنها در این جلسات با همدردان خود همکلام می شوند. گروه درمانی و حرف زدن در مورد یک درد مشترک باعث می شود فرد سوگوار تخلیه شود. به نظر من بهتر است این جلسات گروه درمانی در سطح کشور برگزار شود چرا که واقعا لازم است.

«سوگ درمانی» دیگه چیه؟

مرگ، تنها جسمی نیست. برخی آدم ها می میرند اما جسم شان زنده است!

مردگانی که نفس می کشند!

افراد سوگوار درد دل شان را کرده اند و چیزی نمانده تا جلسه تمام شود. در این هنگام جوانی از جایش بلند می شود. چند قدم جلوتر می آید. خجالتی است. اما حرف هایی در سینه اش دارد که قلبش را می فشارد. نمی تواند آنها را به زبان نیاورد. باید حرف بزند. معلوم است با خودش خیلی کلنجار رفته تا بتواند این چند جمله را به زبان بیاورد. «همه تان از مرگ عزیزان تان گفتید. 

اما به نظر من، مرگ تنها جسمی نیست. آدم هایی هستند که مرده اند اما جسم شان زنده است. غذا می خورند. حرف می زنند و حرکت می کنند. اما مرده اند. مثل من. روح من مرد. من نه خانواده درست و حسابی داشتم و نه اطرافیانم آدم هایی بودند که این چیزها را درک کنند. اما اینجا دوباره زنده شدم. در کنار شماها.» 

سعید نگاهی به خانم روبن زاده می اندازد و می نشیند. خانم روبن زاده آرام به من می گوید «سعید پسرخوانده من است. من فرزند خوانده های زیادی دارم. ما یک خانواده بسیار بزرگیم.»

جدید ترین مطالب سایت