فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

ما ایرانی ها خارجی ستیز شده ایم؟!

دوباره خیلی ها یاد رقص بحرینی ها با پرچم عربستان افتاده بودند. کینه دیرینه عرب و عجم. زخم چرکینی که هرچند وقت یک بار سر باز می کند اما این خشم و خون خواهی ما فقط به مستطیل فوتبال محدود نمی شود و فقط هم رنگ و بوی ضدعربی ندارد.

پنالتی چیپی که مهدی طارمی جلوی النصر عربستان زد و بعد آن شکل خاص از خوشحالی اش لابد دل خیلی ها را خنک کرد. جمعیتی که استادیوم را لبریز کرده بود و بعد مردمی که این روزها اخبار را دنبال می کنند و از حملات سعودی ها به یمن می شنوند و همین چند روز پیش از آزار و اذیت دو پسر ایرانی در یکی از فرودگاه جده باخبر شدند. آفرین مهدی طارمی! خوب جواب شان را دادی! با آن لباس های پلنگی شان که آمده بودند تا به ما در زمین خودمان اعلام جنگ بدهند. 

این رضایت و دلخوشی عمومی را فردای بازی در تیتر روزنامه های ورزشی هم می شد دید. روزنامه هایی که صبح بازی پرسپولیس با تیترهای بزرگ «واس ماس» به پیشواز رفته بودند تا نشان بدهند چه فرهنگ والایی دارند، فردای بازی هم برای حرکت طارمی کم نگذاشتند؛ «طارمی سر النصر را برید». «پرسپولیس سر النصر را برید»، «سربری» و بقیه تیترهایی که لذت از انتقام و ذبح حریف در خاک ایران، در آنها فوران می کرد. 

این همه سبعیت و این دندان قروچه برای سلاخی و دریدن اما چیزی نیست که یک شبه ظهور کرده باشد. روز قبل از بازی پرسپولیس و بعد از این که نفت تهران در عربستان  حریف اش را سه گله کرد هم شبکه های اجتماعی و کلماتی که قرار بود از هیجان و شادی بگوید بوی خون می داد. ارضا از این که آخرین نسل آریایی توانسته اند عرب ها را در خاک خودشان تحقیر کنند. یادآوری همه دشمنی ها، از ماموران فرودگاهی تا اعماق قرون گذشته تجاوزی که به ایران و مردمانش شده است. کتابخانه هایی که اعراب سوزانده اند و خانه هایی که بر ساکنانش ویران کرده اند. 

ما ایرانی ها خارجی ستیز شده ایم؟!

دوباره خیلی ها یاد رقص بحرینی ها با پرچم عربستان افتاده بودند. کینه دیرینه عرب و عجم. زخم چرکینی که هرچند وقت یک بار سر باز می کند اما این خشم و خون خواهی ما فقط به مستطیل فوتبال محدود نمی شود و فقط هم رنگ و بوی ضدعربی ندارد. درست چند روز قبل تر بود که هم زبان های افغان ما د رحمایت از تیم جوان شان ورزشگاه آزادی را پر کردند تا تعبیرها و طعنه های عجیب گزارشگر مسابقه خیلی ها را منزجر کند. با افغان ها هم؟ آنها که دیگر از گوشت و خون ما هستند. از بچه هرات و مزارشریف و کابل نزدیک تر و هم نژادتر هم مگر داریم؟

یعنی این ماجرای قومیت پرستی و خارجی ستیزی ما حتی به افغانی جماعت هم نباید رحم کند؟ همین عبارت «خون پاک آریایی» که از فرط تکرار و مبتذل بودن تبدیل شده به جوک و در پیام های وایبری تکرار می شود. اما انگار خیلی هایمان واقعا دچار توهم شده ایم که خبری است. انگار بخش بزرگی از ما گیج و نشئه بعضی حرف ها و شعارها شده ایم. اگرنه این همه عصبانیت و بی تابی برای خونریزی و جنگی دوباره ریشه اش کجاست؟ این تعصب کوری که اسمش را می گذاریم غیرت و ناموس پرستی. این جهانی که بازیکن فوتبال را تحریک می کند تا بعد از بازی در صفحه اینستاگرامش قومی دیگر را تحقیر کنید و ملخ خور بنامد. شرم مان باد!

کسی در این که خیلی جاها به ایرانی ها ظلم شده و می شود بحث ندارد. بالاخره در همه تاریخ بنا به دلایل و شرایطی ملل با هم بدرفتاری می کنند. حتی درگیری و خونریزی هم گاهی ناگزیر می شود. اما اگر قرار باشد نژادی یا ملتی مدام به فکر برتری جویی و انتقام گرفتن باشند که سنگ روی سنگ بند نمی شود. مگر همین حس غیرانسانی نژاد برتر و تسویه حساب تاریخی نبود که آلمان ها را راه انداخت تا به جان بقیه مردم اروپا بیفتند و کوره های آدم سوزی را برای یهودی ها روشن کنند؟ مگر بعدش همین حس ویرانگر نبود که صهیونیسم را به وجود آورد تا مثلا داد یهودی ها را از دشمنانش بستاند؟ این همه ظلمی که صدها سال به سیاهپوست ها شده و به زنان شده و به مهاجرها و غریبه ها در کشورهای میزبان شده. 

فقط با این اعتقاد موحش که «ما برتریم»، «خدا ما را بهتر آفریده است». دست بر قضا چون که یک وقت سفیدپوست بوده ایم، یا مرد بوده ایم یا از نژاد انگلوساکسون یا آریایی یا هر نژاد دیگری بوده ایم. انگار که متولدشدن در داخل مرزهای یک کشور یا داشتن یک زبان یا یک نژاد می تواند به خودی خود باعث فضیلتی بشود.

ما ایرانی ها خارجی ستیز شده ایم؟!

این برتری جویی که حالا دارد بین ایرانی ها تبدیل به نژادپرستی می شود، فقط هم فرهنگی افواهی و عامیانه نیست. این را- بدبختانه- در دستگاه ها و رسانه های رسمی هم می توان دید که چطور هر اتفاقی به برتری نژادی و قومی- قبیله ای ما تعبیر می شود و در بوق های تبلیغی دمیده می شود. 

غم انگیز و البته ترسناک است که می بینیم هر برد و موفقیت ورزشی و غیرورزشی برای عده ای بطور کاملا طبیعی به برتری ملی تفسیر و بر آن تاکید می شود. این که مجری های ورزشی ما بی آن که بدانند، تحت تاثیر همین جو و فرهنگ، در مسابقات ملی چنان درباره ایرانی بودن بازیکنان و تیم هایمان مانور می دهند که گویی واقعا جنگی با بقیه جهان در کار است. وقتی برنده می شویم آن سرودهای حماسی و «دلاوران، نام آوران» را چنان طنین انداز می کنند که واقعا انگار در نبردی خونین به فتحی بزرگ نائل شده ایم.

لطفا اشتباه نکنید. معنی همه این حرف ها این نیست که کسی نباید به تیم ملی کشورش، به تیم باشگاهی محبوبش، به شهر و دانشگاه و رفقا و خانواده و آبا و اجدادش علاقه و وابستگی داشته باشد. می خواهد تراکتور باشد یا سپاهان. تهران باشد یا اهواز یا هر شهری در هر کجای دنیا. معلوم است که وقتی تیمت بازی دارد نمی توانی جلوی قلبت را بگیری که توی سینه نطپد اما همه اینها حد و مرزی دارد که صلح طلبی ما، انسان بودن ما و احترام به همه ابنا بشر را مخدوش نمی کند. بخش بزرگ آن هواداری باشگاهی و ملی برای لذت بردن است و نه خشونت ورزی. یک جور بازی است. قراردادی است که گذاشته ایم تا خوش بگذرانیم. پرسپولیسی ها در مقابل استقلالی ها. بارسا در مقابل رئال.

این کاملا طبیعی و قانونی است که دولت ما یا نمایندگان مجلس قانونگذار کشور به عنوان وکلای مردم تصمیم بگیرند روابط با کشوری را قطع کنند یا حتی روزی- که دور باد- مجبور شویم با جایی وارد جنگ شویم و وقتی پای مملکت و اعتقاداتت وسط است، اگر تعرضی در کار باشد، اگر تجاوزی در کار باشد، حاضری به خاطرش جان بدهی. اما جنگ چهره ای کریه دارد و استثناست و مرد دانا از آن استقبال نمی کند.

یک بار دیگر به عکس های مهدی طارمی که دست بر گلوی خود می کشد نگاه کنید. یک بار دیگر به ذوقی که برای آن شد نگاه کنید. یک بار دیگر همه حرف هایی را که در چند سال اخیر علیه اجنبی ها- یعنی کسانی که شانس نیاورده اند و در جایی غیر از ایران ما دنیا آمده اند و شناسنامه گرفته اند!- زده شد مرور کنید. آیا ما همان مردم بافرهنگ و باتمدن چند هزار ساله هستیم که همیشه ادعایش را داریم؟ آیا ما همان مردمی هستیم که به برادری و صلح و آرامش در جهان معتقدیم و ظلم و تجاوز را نکوهش می کنیم؟

 

جدید ترین مطالب سایت