فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

هم درآمد داشته باشید هم علقه و هوبی! (1)

در گفتاری از استاد مصطفی ملکیان که تازه ترین سخنرانی او درباره «موفقیت و رضایت» است، انسان ها به دو گروه جویندگان موفقیت و کسانی که در پی رضایت هستند و از زندگی خود لذت می برند، تقسیم می شوند.

 در گفتاری از استاد مصطفی ملکیان که تازه ترین سخنرانی او درباره «موفقیت و رضایت» است، انسان ها به دو گروه جویندگان موفقیت و کسانی که در پی رضایت هستند و از زندگی خود لذت می برند، تقسیم می شوند.

بخش های اول و دوم این گفتار بسیار نو و خواندنی در شماره های گذشته درج شد و اینک قسمت سوم پیش روی شماست. در شماره قبل، دکتر ملکیان این پرسش را به میان آورد که برای اینکه بتوانیم خودمان را با خودمان مقایسه کنیم به جای آنکه با دیگری مسابقه دهیم، 4 مولفه مورد نیاز است.

اولی تعیین یک نظام ارزشی دقیق و دومی این بود که «ارزش های داوری های دیگران را برای خودتان کان لم یکن تلقی کنید» و به این موضوع پرداخته بود که ادامه آن به این شماره موکول شد. پس در بخش سوم گفتار استاد، نخست بند دوم همان مولفه های مسابقه و مقایسه با خودمان ادامه می یابد و آن گاه دو مورد بعدی مطرح می شود.

هم درآمد داشته باشید هم علقه و هوبی! (1)

حالا نوزده تا از آنها ازدواج می کنند، این یک خانم ازدواج نمی کند و از فردا شب می بیند که دوستانش دیگر به تلفن هایش جواب نمی دهند. چرا؟ چون می گویند اگر این خانم خانه ما بیاید ممکن است شوهر من به او عطف توجه کند و کانون خانواده گرمی اش به ولرمی بینجامد! لذا برای اینکه کانون خانواده اش ولرم نشود، دیگر او را دعوت نمی کنند و پیش خود می گویند بالاخره ما شوهر داریم و ممکن است نو که آمد به بازار، کهنه شود دل آزار. لذا به جشن تولد او نمی روند، برای تولد خودشان هم دعوتش نمی کنند. برای فلان مهمانی و دید و بازدید عید هم او را در برنامه خود شریک نمی کنند.

این مقاومت افکار عمومی است. افکار عمومی دارد در برابر زنی که می خواسته است ازدواج نکند مقاومت می کند و از این راه خودش را نشان می دهد. بنابراین، کار دومی که این تیپ افراد باید بکنند این است که باید ارزش داوری های اجتماعی واقعا برایشان بی ارزش شود وگرنه به قول ما اصفهانی ها هر که روداری کرد خانه داری نکرد!

اگر بخواهید دل دیگران را به دست بیاورید خانه وضعش خراب می شود. باید ارزش داوری های دیگران برایتان بی ارزش شود. بزرگان جهان هیچ وقت به ارزش داوری های دیگران بها نمی دادند. وظیفه اخلاقی شان را نسبت به بنی نوع خودشان انجام می دادند ولی می گفتند ما این هستیم. ما وظیفه اخلاقی مان را نسبت به هم نوعان خودمان انجام می دهیم ولی دیگر اینکه هم نوعان از کارهایی که ما می کنیم چه تلقی می کنند برایمان مهم نیست. 

مهم نیست که آنها از اینکه ما اینگونه کار می کنیم، اینگونه با آنها داد و ستد داریم و اینگونه زندگی می کنیم، چه تلقی دارند. مثلا اگر شما تصمیم گرفته باشید به تمام معنا متواضع باشید می دانید چه می شود؟ یکی از پیامدهای آن این است که می گویند فلانی خیلی آدم چاپلوسی است؛ در حالی که شما تصمیم نگرفته اید چاپلوس باشید و فقط تصمیم گرفته اید که متواضع باشید اما می گویند فلانی آدم چاپلوسی است یا می گویند فلانی خفت طلب است، غلام خانه زاد است و ...

هم درآمد داشته باشید هم علقه و هوبی! (1)

من فکر می کنم اگر حضرت عیسی (ع) الان در میان من و شما زندگی می کرد اکثر ما می گفتیم آدم نباید اینقدرها هم خفت طلب باشد! عیسی (ع) پای حواریون خودش را می شست و خشک می کرد. حتی اگر چیزی به دست نمی آورد با موهای بلند خودش پاهایشان را خشک می کرد. اگر الان عیسی ظاهر شود و جلوی ما چنین کاری کند ما درباره او چگونه ارزش داوری می کنیم؟

اما او کاری به این ارزش داوری ها ندارد و می گوید من یک چیزی در درونم هست که مرا دعوت می کند به اینکه متواضع باشم. حالا دیگران هر تلقی که می خواهند از تواضع داشته باشند؛ خواه ارزش داوری شان مثبت باشد یا منفی، چنین شخصی کار خودش را می کند و کاری به ارزش داوری دیگران ندارد. پیش خود می گوید من می خواهم تواضع خودم را داشته باشم. 

شما خودتان می دانید کشور ما هم از این لحاظ فاجعه است. من بارها این را گفته ام که اگر یک استاد دانشگاهی ده تا فضیلت داشته باشد که به تمام معنا فضیلت است، ولی قبلا تکبر داشته است و حالا توانسته باشد از طریق مجاهده با نفس تواضع هم پیدا کند، به جای اینکه، نه فقط همکاران دانشگاهی اش حتی دانشجویانش، بگویند این استاد ما قبلا ده تا فضیلت اخلاقی داشت و حالا یکی هم به نام تواضع بر فضایل او اضافه شده و لذا حالا یازده فضیلت دارد، همان تواضع باعث می شود آن ده فضیلت قبلی را هم انکار کنند.

لذا می گویند اگر چیزی بارش بود که اینقدر جلوی شاگردان خم و راست نمی شد. یعنی اگر کسی استاد متواضعی شد می گویند حتما معلومات ندارد، چون مثلا استادانی که معلومات دارند عصا قورت داده می نشینند، جلوی دانشجویان بلند نمی شوند، نگاهشان هم روی کاغذ است و یک جواب سربالا می دهند؛ کسی که اینقدر متواضع می شود حتما چیزی بارش نیست.

یعنی به جای اینکه بگویند این استاد ده فضیلت داشت و یک فضیلت هم به آنها اضافه کرد، همان ده تا را هم انکار می کنند. من بارها این نوع ارزش داوری ها را دیده ام. حتی دانشجویان هم چنین ارزش داوری می کنند؛ اگر استادی پشت دفترش بزند فقط روزهای یکشنبه ساعت یک تا دو بعدازظهر در اتاق حاضرم، می گویند «معلوم است که این استاد باسواد است و در دانشگاه هاروارد در خوانده است!» اما اگر استادی، از همان دانشگاه هاروارد هم آمده باشد و پشت در اتاقش بزند که من از صبح روز شنبه تا بعدازظهر روز چهارشنبه هر ساعتی در خدمتم، می گویند «گرچه گفته شده که ایشان دانشگاه هاروارد درس خوانده ولی کی از این دانشگاه گلابی های آمریکا بوده است!»

می گویند «دانشگاه هاروارد درس خوانده ولی مثل اینکه یک روز دیداری از دانشگاه هار وارد داشته وگرنه آدم که نمی تواند دانشگاه هاروارد تحصیل کرده باشد و بعد بیاید و جلوی دانشجوها خم و راست شود!»

هم درآمد داشته باشید هم علقه و هوبی! (1)

یعنی به جای اینکه بگویند او علاوه بر سواد یک فضیلت اضافه هم به نام تواضع دارد، می گویند بی سواد است. این تواضع باعث می شود آن ده فضیلتش هم انکار شود. این چیزی است که وجود دارد و باعث می شود کم کم شما به تواضع بی التفات شوید چون به ارزش داوری های دیگران بها می دهید.

اگر بخواهید گوهر تواضع را حفظ کنید، باید به ارزش داوری های دیگران بها ندهید. یکی از استادان بسیار بسیار معروف ایران، روزی به من گفتند که: «آقای ملکیان! ما اساتید خیلی از دست شما گله داریم. شما کاری کرده اید که دانشجو نمی فهمد که دانشجوست. دانشجو باید بفهمد که دانشجوست و ما استادیم. شما نمی گذارید اینها بفهمند! یعنی دانشجو باید حدش را بفهمد؛ علاوه بر این، دانشجو انتظار دارد همه ما مثل شما شویم. خوب شما دارید اشتباه می کنید! ما که نمی توانیم اشتباه شما را در پیش بگیریم. شما باید بیایید روش درست را در پیش بگیرید!»

در سطح دانشجویان هم این داوری ها هست. من خودم روزی دانشجو بوده ام و اینگونه ارزش داوری ها را دیده ام. اگر استاد تواضع داشته باشد فکر می کنند چیزی بارش نیست. مثلا اگر استاد بخواهد باسواد و فاضل باشد، باید کیف سامسونت داشته باشد! حالا البته کیف سامسونت از مد افتاده است و مثلا باید کیف چرمی داشته باشد!

دانشجو می خواهد استاد کیف سامسونت یا کیف چرمی داشته باشد و لذا منی که یک زنبیل یا مثلا نایلون دستم می گرفتم و چند کتاب داخلش می گذاشتم و می رفتم، نگاه دیگری به من داشتند.

ولی اگر ما بخواهیم متواضعانه زندگی کنیم نباید به این ارزش داوری ها بها بدهیم. وقتی من صبح های زود به دانشگاه می رفتم و کتاب هایم را درون پلاستیک می گذاشتم، بچه ام می گفت: «بابا! صبح ها که می خواهید به دانشگاه بروید این سامسونت تان خیلی زیق زاق می کند!» 

پلاستیک من صدا می داد و البته این پلاستیک ها خیلی فرق می کند با آن سامسونت هایی که این صداها را نمی دهند! بنابراین واقعا مهم است که به ارزش داوری های دیگران بها ندهیم، وگرنه ارزش داوری های دیگران ما را رها نمی کند تا میانه مایه و همرنگ جماعت و مثل بقیه شویم. وقتی مثل بقیه شدیم خیالش راحت می شود. 

جامعه نمی تواند واگرایی را بپذیرد؛ همیشه همگرایی را می پذیرد. می خواهد همه مثل هم شویم. حال آنکه اگر بخواهیم مثل همه شویم باید در آن مسابقاتی بیفتیم که اکثر مردم در آن مسابقات اند. این هم نکته دوم. 

البته باید توجه داشت که به ارزش داوری های دیگران بها دادن غیر از به واقع داوری های دیگران بها دادنه است. مثلا اگر پزشکی به من بگوید شما وزن تان 10 کیلو بیشتر از اندازه است نباید بگویم آقا شما نباید ارزش داوری بکنید چون او دارد واقع داوری می کند.

ما نباید به ارزش داوری ها، یعنی آنهایی که باب ارزش و تلقی های دیگران است بها بدهیم وگرنه مسلم است که برای شخصی با یک سن و طول قد خاص، به لحاظ پزشکی، وزن خاصی، وزن سالم است و اضافه بر آن ناسالم است. این واقع داوری است نه ارزش داوری. این هم ویژگی دوم.

جدید ترین مطالب سایت