فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

دخترک فال فروشی که آرزوی رفتن به سینما را دارد!

دخترک فال فروش می گوید: هیچ وقت به سینما نرفته ام، پولش را ندارم. دوست دارم «گینس» و «عصر یخبندان» را ببینم حیف که نمی شود دید. ولی از همین تلویزیون اینجا تکه هایی از آنها را می بینم.

 

دخترک فال فروشی که آرزوی رفتن به سینما را دارد!

دخترک فال فروش می گوید: هیچ وقت به سینما نرفته ام، پولش را ندارم. دوست دارم «گینس» و «عصر یخبندان» را ببینم حیف که نمی شود دید. ولی از همین تلویزیون اینجا تکه هایی از آنها را می بینم.

آرزوی دخترک فال فروش روبروی موزه سینما

دخترک فال فروش که مقابل موزه سینما کار می کند دلش می خواهد فیلم های «گینس» و «عصر یخبندان» را ببیند ولی نمی تواند و شاید این پیامی باشد برای عوامل فیلم ها تا سانسی را میزبان بچه هایی از این دست باشند.

برای کسانی که این روزها به موزه سینما در محله باغ فردوس سر می زنند شاید صحبت کردن درباره دخترکی که مقابل در موزه مشغول فروش فال هایش است، چندان غریب نباشد. او که امسال مهرماه به کلاس چهارم می رود با چهره معصومش سعی دارد همه مراجعه کنندگان به موزه سینما را متقاعد کند تا از او فال بخرند ولی کمتر کسی از او فال می خرد.

دخترک فال فروشی که آرزوی رفتن به سینما را دارد!

فیلم "عصر یخبندان"  و "گینس"

حکایت بچه هایی که در خیابان ها مشغول کار هستند، حکایت تلخی است که از هر زبان که بشنوی و به هر قلم که بخوانی اندوهناک است و تکراری هم نمی شود، اما این بار حکایت از بیان دوباره یک درد و آسیب اجتماعی نیست بلکه سخن از آرزوی کوچک دخترکی است که در یک قدمی سینما ایستاده است و حسرت سینما رفتن دارد.

از او می پرسم تا به حال سری هم به سینمای اینجا زده و فیلم هایی که نشان می دهد دیده است؟ می گوید نه! هیچ وقت نرفته ام. می گویم چرا نرفته ای؟ مِن مِن می کند و می گوید پولش را ندارم. می گویم که شما که برای خودت کار و کاسبی داری. می گوید من پول هایم را به برادرم می دهم.

مکثی می کند و ادامه می دهد: برادرم به خودم هم پول می دهد و من پس انداز می کنم. قلک دارم و پول هایم را خرج نمی کنم.

تابلوی تبلیغاتی موزه سینما در حال پخش آنونس فیلم ها است. از دخترک می پرسم کدام یک از این فیلم ها را دوست داری ببینی؟ می گوید: «گینس» و «عصر یخبندان». حیف که نمی شود دید. ولی از همین تلویزیون اینجا تکه هایی از آنها را می بینم.

دیالوگ من و دخترک چند دقیقه ای طول نمی کشد زیرا باید برود سر کارش و هر فردی که وارد موزه می شود برایش حکم مشتری ای دارد که اگر سراغش نرود یک فرصت، از دست رفته است.

با همدیگر خداحافظی می کنیم و من می روم تا یک فیلم ببینم. تمام مدت ذهنم درگیر دختر فال فروشی است که دلش می خواهد فیلم ببیند ولی نمی تواند.

قطعا دست اندرکاران «گینس» و «عصر یخبندان» نمی دانند که این دختر کوچک چقدر دلش می خواهد این فیلم ها را روی پرده سینما ببیند و شاید اگر این آرزو به گوششان برسد بتوانند نه فقط او را بلکه تعدادی دیگر از بچه هایی از این دست را به تماشای آثارشان ببرند.

در روزگاری که وزارت آموزش و پرورش دیگر مثل دهه ۶۰ برنامه مدونی برای بردن بچه ها به سینما ندارد و از سوی دیگر تعدادی از بچه ها به هر دلیلی امکان سینما رفتن ندارند، شاید مثل خیلی از کارهای دیگر که خود هنرمندان آستین بالا زدند و گره از مشکلات هم نوعانشان باز کردند، این بار هم بد نباشد عوامل فیلم های روی پرده همراه با بچه هایی از این دست به سینما بروند و یا آنها را به تماشای فیلم هایشان مهمان کنند.

تهیه و تدوین : گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

جدید ترین مطالب سایت