فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

نمایشی برای پیروزی مد آمریکایی

 در اواخر نوامبر 1973 پنج طراح مد آمریکا یعنی اسکار دلارنته، بیل بلاس، آن کلین، هالستون و استفن بورو در کاخ ورسای گرد هم جمع شدند تا نمایشی را در برابر پنج طراح فرانسوی برگزار کنند؛ یوست سنت لورنت، هوبرت گیونچی، پیر کاردین، امانوئل اونگارو و مارک بوهان از شرکت کریستین دیور که در آن زمان بهترین های جهان شناخته می شدند. اتاق نمایش مملو از ستاره های مختلف بود. در حالی که گروه فرانسوی مجموعه ای بزرگ همراه خود داشت، طراحان آمریکایی لیزا مینلی و 36 مدل را با خود آورده بودند.

هموطن :

در اواخر نوامبر 1973 پنج طراح مد آمریکا یعنی اسکار دلارنته، بیل بلاس، آن کلین، هالستون و استفن بورو در کاخ ورسای گرد هم جمع شدند تا نمایشی را در برابر پنج طراح فرانسوی برگزار کنند؛ یوست سنت لورنت، هوبرت گیونچی، پیر کاردین، امانوئل اونگارو و مارک بوهان از شرکت کریستین دیور که در آن زمان بهترین های جهان شناخته می شدند. اتاق نمایش مملو از ستاره های مختلف بود. در حالی که گروه فرانسوی مجموعه ای بزرگ همراه خود داشت، طراحان آمریکایی لیزا مینلی و 36 مدل را با خود آورده بودند.

 رابین گیوان، نویسنده مقاله «جدال ورسای: شبی که مد آمریکا تاریخ ساز شد» درباره این برنامه می گوید:«آن نمایش خاص به هیچ روش دیگری امکان رخ دادن در آن زمان خاص را نداشت.» این برنامه از نظر استفاده از مدل ها، رقص، سن و موسیقی کاملا متعلق به دهه 70 بود. بسیاری از کسانی که در این برنامه شرکت داشتند آن را به عنوان روزی به خاطر می آورند که صنعت مد آمریکا هم از نظر رویکرد و هم از روی برداشت بین المللی از آن، متحول شد.

در ادامه گفت وگویی  درباره این برنامه و تاثیر آن بر صنعت مد آمریکا با رابین گیوان، منتقد برجسته مد و برنده جایزه پولیتزر می خوانیم. 

نمایشی برای پیروزی مد آمریکایی

چرا این برنامه اینقدر در تاریخ مد آمریکا اهمیت دارد؟

پنج طراح فرانسوی و پنج طراح آمریکایی در این برنامه دخیل بودند که در زمانی برگزار شد که صنعت مد فرانسه  به معنای واقعی بر جهان تسلط داشت – نه تنها به دلیل آنکه فرانسه روندهای اصلی مد و پوشش زنان بانفوذ را تعیین می کرد، بلکه به دلیل آنکه صنعت مد آمریکا کاملا از فرانسوی ها کپی برداری می کرد. در آن زمان دعوت از پنج آمریکایی برای اجرا در کنار پنج طراح فرانسوی بسیار مهم بود. اهمیت دیگر در آنجا بود که آمریکایی ها با خود 36 مدل آورده بودند و 10 نفر آنها سیاهپوست بودند که این مسئله نیز غیرعادی بود. لذا بخش عمده آنچه در ورسای اتفاق افتاد انعکاسی از همان دوران بود. انعکاسی از آنچه در سیاست و جامعه و روابط نژادی اتفاق می افتاد.آمریکایی ها همانند نوعی سرگرمی بر لباس های آماده، پوشاک ورزشی و مد تاکید داشتند و آزادی زنان برای انتخاب نوع پوشش در کارهایشان رعایت شده بود.

نقش دینامیکی مدل ها چه بود؟

در بخش زیادی از این قضیه، بویژه در خیاطی، مدل ها به یک خانه مد خاص وابسته بودند و بدن هایی ویژه با عضلاتی کشیده و برجسته داشتند. با نوعی افتخار و فرهیختگی حرکت می کردند. هرچند در برنامه مد از آهنگ هم استفاده می شد اما آنها هیچ هماهنگی با موسیقی نداشتند. موسیقی پس زمینه بود. در خانه مدی مانند بالنسیاگا، زمانی که خودش هنوز زنده بود، مد مسئله ای بسیار جدی بود و این نوع نمایش ها در سکوت برگزار می شد. لذا برای آمریکایی هایی که در دهه 70 وارد کار خود می شدند، موسیقی نمادی قدرتمند از آزادی جنسی و استقلال بود و بصورت کلی از مدل ها خواسته شده بود در مسیر حرکت خود بسیار حساس باشند. عملکرد مدل های سیاهپوست نیز واقعا نوعی شخصیت به مسیر حرکت می داد که تا پیش از آن واقعا وجود نداشت.

لیزا مینلی چه تاثیری بر برنامه داشت؟

او توانست قطعات نمایش آمریکا را به هم متصل کند. هر طراح زمان معینی روی سن داشت. خودش آن را آغاز کرده و به پایان برد. او تازه جایزه اسکار را برای کاباره گرفته بود و واقعا توانست برنامه ای به سبک برادوی  اجرا کرده و انرژی زیادی به این مراسم تزریق کرد. این امر نشان می داد آمریکایی ها واقعا فرم معاصری از سرگرمی را ایجاد کرده اند. فرانسوی ها کارهای زیادی روی سن انجام دادند اما بیشتر کارهای آنها در سنت و تاریخ خودشان ریشه داشت. آنها به دنبال چیزی بودند که ماری آنتونت می توانست آن را درک کند. اما روش اجرای آمریکایی ها بسیار بسیار امروزی بود. سن ها زیاد بزرگ نبودند و برنامه تا حد زیادی متکی به عملکرد افراد بود.

نمایشی برای پیروزی مد آمریکایی

آیا فکر می کنید لحظه ای خاص در آن برنامه بود که ژانر جدید را در مد آمریکا ایجاد کرده باشد؟

بر اساس صحبت با کسانی که شانس بودن در آنجا را داشتند، استفن بورو کارش واقعا برجسته بود. بخاطر آنکه آن کلین لباس های ورزشی را طراحی کرده بود که هر زنی می توانست آنها را در زندگی کاری خود بپوشد. هالستون نیز طراحی بود که ارتباط زیادی با زندگی های شبانه معاصر، جامعه و مشاهیر داشت. در حالی که لباس ها و نمایش او هم عالی بود اما از مدل های زیادی استفاده نکرد. همانطور که اسکار دلارنته گفته بود، بسیاری از افراد در ورسای کسانی را که در مسیر نمایش او پایین می آمدند، نمی شناختند. لذا گاهی این تاثیرات شناخته نمی شد. یکی از زنان برنامه او جین هولزر بود که جزو افراد اندی وارهول محسوب می شد. اگر او در یکی از استودیوهای نیویورک برنامه اجرا می کرد خیلی تاثیرگذار می شد اما وقتی او را نشناسند، کارتان برجسته نمی شود. این واقعا اسفتن بود که تعداد زیادی مدل تاثیرگذار داشت. او مجموعه ای کامل از مدل هایی را داشت که از مد فرانسه جدا شده بودند. او سال ها زیر سایه تولید کنندگان بزرگراه هفتم کار نکرده بود. او واقعا می خواست با افتتاح بوتیکی در مرکز شهر به همراه یکی از دوستان دوران مدرسه، تجارت خودش را آغاز کند. او بسیار جلوتر از دهه 70 بود. او در فایر آیلند با دوستانش جمع می شد، به مراسم رقص می رفت، و چنان شخصیت جذابی داشت که بر روی همه حضار تاثیر می گذاشت. متاسفانه همه این نکات هم نتوانست منجر به ماندگاری او در این تجارت شود.

کدام یک از این طراحان به صورت  شخصی بیشترین نفع را از این برنامه بردند؟

به لحاظ روانی برای همه آنها فوق العاده بود اما من واقعا احساس می کنم نسلی که بعد از طراحان ورسای بوجود آمدند بیشترین سود را از این برنامه بردند، زیرا تنش اصلی برنامه ورسای برای طراحانی مانند اسکار دلارنته و بیل بلاس در این بود که احساس می کردند ثابت کردند لیاقت اجرا در پاریس را دارند. من فکر می کنم طراحانی که بعد از آنها آمدند، تحت چنین فشاری نبودند. یکی از مسایلی که بیل بلاس گفته بود این بود که هدف اصلی او در برنامه پاریس درک نشده بود.  فکر نمی کنم این کاری باشد که طراحان امروزی مانند مایکل کورس یا اعضای پرونزا شولر بتوانند آن را اجرا کنند. من فکر می کنم آنها از این مسئله رها بوده و حس افتخار و اهمیت قابل توجهی در آمریکا داشتند. من فکر می کنم یکی از دلایلی که الکساندر وانگ توانست در بالنسیاگا کار کند این بود که برنامه ورسای موجب ارتقای جایگاه صنعت مد آمریکا شد اما در عین حال در سمت فرانسوی نیز از نظر احترام به کار آمریکایی ها در زمینه پوشاک ورزشی و فروش لباس به روش های تجاری تر، اتفاقاتی افتاده بود.

نمایشی برای پیروزی مد آمریکایی

دیدگاه آمریکایی در مد چیست؟ 

من معتقدم اگر به پنج طراحی که در آنجا حضور داشتند فکر کنید، هرکدام نماینده بخشی از زیباشناسی آمریکایی بودند. استفن بورو نماینده بخشی از الهام گیری مد آمریکایی از خیابان ها بود. هالستون نیز بخش مشاهیر را نمایندگی می کرد. مد آمریکا حتی بیش از فرانسه با مشاهیر درگیر است. هالستون این مسئله را متوجه شده بود. آن کلین نماینده رویکردی عملگرایانه در مد بود و اساسا مد آمریکا همیشه از عملکرد خود آگاه بوده است. ممکن است برخی بگویند همین مسئله دلیل عدم زیبایی و خلاقیت مد آمریکا به اندازه آثار پاریس است. بیل بلاس نوعی سادگی و اسپرت بودن را حتی در لباس هایی ایجاد کرد که قرار بود زنان طبقات بالای جامعه آنها را بپوشند. سبک آمریکایی همواره با نوعی اسپرت بودن همراه است. می توانید ردپای این مسئله را در کارهای مایکل کورس، رالف لورن، کالوین کلین و غیره ببینید. کارهای اسکار دلارنته همواره نوعی حس زیبایی، زنانگی و خلاقیت مد آمریکایی را با خود همراه دارد. همه این مسایل تعریف مد آمریکا است. این مد زیبا، عملگرایانه و اسپرت است و در فرهنگ پاپ ریشه داشته و بخش عمده انرژی خود را از مشاهیر می گیرد.

اگر قرار بود آن برنامه را امروز دوباره برگزار کنند، کدام طراحان آمریکایی می توانند با طراحان فرانسوی مواجه شوند؟ 

سوال سختی است، زیرا در آن زمان، خانه های مد فرانسوی طراحان فرانسوی داشتند. گزینه های قطعی کسانی مانند رالف لورن، دونا کاران، کالوین کلین و مارک جاکوبز هستند. داشتم فکر می کردم چه کسی می تواند بجای استفن بوروز وارد آن ترکیب شود؟ شاید، کسی مانند الکساندر وانگ یا شاین الیور از خانه مد «هود بای ایر». در سمت فرانسوی، شانل، دیور و غیره البته بجز بالنسیاگا زیرا الکساندر وانگ را در سمت آمریکایی قرار دادم. اگر ملیت طراح مهم نباشد، من والنتینو را اضافه می کنم و از آنجا که برنامه قرار است در پاریس برگزار شود، لانوین را انتخاب می کنم و برای آنکه ترکیب جذاب تر شود، ریک ایونز را هم به این ترکیب اضافه می کنم.

نکته جالب توجه برای خودتان در نوشتن این کتاب چه بود؟ 

برگشت به دنیای اجتماعی دهه 70. از یک طرف جامعه مشتریان آن دوران و از یک طرف زنانی که هنوز به دنبال خرید لباس های خیاطی ها بودند، برایم جالب بود که البته پیش زمینه ای بود برای زندگی های شبانه دهه های بعدی که در آن همه محصولات نیوجرسی را مصرف می کردند. هالستون و استفن بوروز و بیل بلاس، همه عاشق جرسی بودند. پارچه ای که کاملا با ساختار بدن هماهنگی داشت. نسخه ای واقعا سبک که اصلا کمکی به شما نمی کرد و چیزی را هم پنهان نمی کرد. آن پارچه گزینه مورد علاقه من در دهه 70 بود.

اگر می توانستید یکی از تیپ های آن برنامه را داشته باشید، کدام را انتخاب می کردید؟

در هزاران مطلبی که درباره آن برنامه از افراد مختلف خوانده ام، همیشه نظرم این بوده است که توصیف لباس تنها 10 درصد کل داستان است. این گزارش ها آنقدر روی جنبه اجتماعی این برنامه متمرکز هستند که لباس ها معمولا در آنها گم می شوند. اما من احتمالا یکی از لباس های ساخته شده از پارچه های رنگارنگ جرسی را انتخاب می کردم که توسط استفن بوروز طراحی شده باشد یا یکی از طراحی های جذاب هالستون. من احساس می کنم هالستون و بوروز از نظر حالت کلی طراحی هایشان بسیار شبیه هم بودند اما هالستون کارهایش تمیز و با هدف جذب مشتریان بالاشهری طراحی می شد اما بوروز خود را وقف مشتریان پایین شهری می کرد.

جدید ترین مطالب سایت