فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

خانواده اروپایی عاشق ایران

روزنامه گاردین انگلیس در گزارشی به شرح حال یک خانواده جهانگرد اروپایی پرداخت که پس از سفر به ایران، عاشق این کشور شدند.

هموطن :روزنامه گاردین در شماره امروز خود در اینترنت درگزارشی به قلم سعید کمالی دهقان نوشت: ساعت یک بعدازظهر روز دوشنبه یک دستگاه خودرو ون خانوادگی بیرون موزه علوم در مرکز لندن توقف کرده بود. در عرض دو ساعت، زمانی که این خانواده چهار نفره شامل لوکاس هشت ساله و امیلی ، برادر جوانترش ، از موزه تاریخ طبیعی در مجاورت موزه علوم باز می گشتند، متوجه شدند که شیشه های خودرو خرد شده است.

آنها فکر کردند حتما به خودرو دستبرد زده اند؛ اما بعدا متوجه شدند که خودرو آنها موضوع یک هشدار امنیتی جدی بود و حتی یک تیم خنثی کننده بمب نیز در محل حضور یافته بود. پلیس ضدتروریسم موزه را تخلیه کرده و قبل از اینکه با شکستن شیشه های خودرو ون وارد آن شود ، خیابان های مجاور را بسته بود زیرا گمان می کرد داخل خودرو بمب کار گذاشته شده است. اما آنها جز چند عروسک و لوازم تحریر که داخل خودرو پراکنده شده بود چیز دیگری نیافتند.

کریستیان ایوان، پدر رومانیایی، اصلا فکرش را نیز نمی کرد که نشان بزرگ «ایران عالی است» که هر دو طرف خودرو ون وی نصب شده بود ممکن است چنین دردسری درست کند.

کریستیان ، همسر فرانسوی اش «اودری» Audrey ، و دو فرزند متولد آلمان آنها یک هفته قبل برای شرکت در یک جشنواره در ولز وارد شده بودند و این نخستین سفر آنها به انگلیس بود. آنها در مدت پنج سالی که در این ون زندگی و به دور دنیا سفر می کنند، بازدید از موزه ها را به یک برنامه اصلی در تحصیل خانوادگی فرزندان خود تبدیل کرده اند. در سفر به ایران بود که آنها عاشق این کشور شدند و بعد تصمیم گرفتند با راه انداختن کارزار تبلیغاتی خود دیگران را نیز به دیدن ایران تشویق کنند.

کریستیان گفت :«بازید از موزه ها مثل مدرسه برای بچه های ماست. ما خودرو را جلو موزه علوم پارک کرده بودیم؛ وقتی بیرون آمدیم گیج شده بودیم -- چرا پلیس باید چنین کاری کرده باشد؟ به ما گفتند این کار برای پیامی بود که روی ون نوشته بودیم.»

کریستیان به ویژه از این ناراحت بود که پلیس هیچ یادداشتی روی خودرو نگذاشته بود تا توضیح دهد چه اتفاقی افتاده است. وی گفت :«من به مرکز پلیس رفتم و آنها مرا متهم کردند که همه اینها تقصیر من است. آنها می خواستند من بابت بیان دیدگاههایم درباره این کشور، یعنی ایران، احساس مسئولیت کنم.» هیچ کس از وی عذرخواهی نکرده است.

بعدا همان روز در مرکز پلیس یک مامور زن مطلبی را به کریستیان گفته بود که بعدا در اینترنت منتشر شد. او گفته بود :«ما مجبور شدیم خیابان را ببندیم و یک تیم خنثی کننده بمب درخواست کنیم. ما مجبور شدیم با مقامات مافوق خود تماس بگیریم و از آنها بخواهیم خود را برسانند و بعد مجبور شدیم همه جا را ببندیم چون خودرو شما در یک مکان امنیتی در لندن و در حالی که مطالبی دو طرفش نوشته شده بود، پارک کرده بود. توجیهش این است، شما ننوشته بودید «اسپانیا عالی است»، «ایتالیا عالی است» یا از این جور چیزها.»

یک سخنگوی پلیس لندن روز پنجشنبه به گاردین گفت :«روز دوشنبه در منطقه کنزینگتون به سبب یک خودرو مشکوک هشدار امنیتی اعلام شد.» وقتی از وی سوال شد آیا پلیس عذرخواهی کرده است، وی گفت از پلیس رسما چنین درخواستی نشده است.

کریستیان با ناراحتی گفت :«آنها وارد حریم اموال خصوصی من شدند و اموال مرا تخریب کردند، ما در این ون زندگی می کنیم. بچه های ما وحشت کرده بودند. آنها احساس امنیت نمی کنند. »

وی افزود :«من پلیس را برای کاری که کردند ملامت نمی کنم. من آنها را برای کاری که نکرده اند سرزنش می کنم. من می دانم که آنها موظف بودند کارشان را انجام دهند اما حداقل می توانستند یک یادداشت بگذارند و بگویند «ما بودیم که به خودرو شما آسیب وارد کردیم»، «معذرت می خواهیم»، یا دست کم می گفتند «این کار ما بود. لطفا با ما تماس بگیرید».»

عاشق ایران شدن

خانواده ایوان پنج سال قبل سبک زندگی جدید خود را شروع کردند. کریستیان با ادوری در آلمان آشنا شد، جایی که هر دو به تحصیل در رشته اقتصاد و سپس مهندسی مشغول بودند. آنها آنقدر پول درآوردند که بتوانند یک خانه در کاسل در آلمان بخرند و بعد تصمیم گرفتند آن را اجاره دهند و با پول آن با خودرو خود به جهانگردی بپردازند. یک درآمد ماهانه 2000 یورویی کاملا برای آنها کافی بود.

اولین مقصد آنها هند بود اما برای رفتن به این کشور از راه زمینی آنها مجبور بودند از ایران عبور کنند. آنها ابتدا تردید داشتند اما بعد دل به دریا زدند. آنچه در ایران دیدند آنها را شگفت زده کرد.

کریستیان گفت :«ما قصد داشتیم پنج روز در ایران بمانیم؛ اما کارمان به یک اقامت دو ماهه ختم شد. در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد ایران به ویژه وجهه بدی در اروپا داشت. ما به هر حال به ایران رفتیم. زیبایی این کشور و رفتار مردمش ما را مبهوت کرد؛ این چیزی بود که ما قبل و بعد از این سفر هرگز تجربه نکرده بودیم. ما انتظار داشتیم دزدها و تروریست ها به ما حمله کنند، اما در عوض مردمی را می دیدیم که به ما دست تکان می دادند و به ما خوشامد می گفتند و هدیه می دادند و می گفتند چقدر افتخار می کنند که ما از کشور آنها دیدن می کنیم.»

آنچه اوایل این هفته در لندن اتفاق افتاد نخستین حادثه ای نبود که در مورد خودرو ون آنها اتفاق می افتاد. در سال 2013 ، هنگام دیدار از ایران برای بار دوم، از آنها هنگام اقامت در شهر کرج در غرب تهران سرقت شد. سارقان همه پول و اسناد آنها ، از جمله گذرنامه هایشان را با خود برده بودند. آنها بدون پول و مدارک نمی توانستند کشور را ترک کنند.

کریستیان گفت :«ما حسابی تو دردسر افتاده بودیم. باید درخواست گذرنامه برای رومانی، فرانسه و آلمان می دادیم. وقتی دزدان پول و مدارک ما را بردند ما یادداشتی روی خودرو چسباندیم که روی آن نوشته بودیم «سارقان عزیز، لطفا دست کم مدارک ما را برگردانید. ما می خواهیم به کشورمان بازگردیم.» دیگر چاره ای نداشتیم.»

او گفت ایرانی ها واکنش عجیب و گسترده ای نشان دادند. وی افزود :«واکنش گسترده ای در فضای اینترنتی راه افتاد. همه جا صحبت ما بود. بسیاری از مردم وقتی ما را مثلا در مترو تهران می دیدند از وضع ما خبر داشتند. آنها از ما می خواستند میهمان خانه های آنها باشیم. آنها می خواستند به ما پول بدهند. آنها از ما می خواستند که آنها را ببخشیم و می گفتند این ایران واقعی نیست. ما دیگر عاشق ایران شده بودیم اما این به ما نشان داد که پس از بازگشت از ایران می توانیم کاری در حق این مردم انجام دهیم.»

آیا او می توانست این حادثه را با دردسری که در لندن داشت مقایسه کند؟ کریستیان گفت :«ما در ایران پس از آن تجربه بهتری داشتیم. خب در ایران هم لحظه بدی داشتیم ، اما بعد واکنش مردم و مقامات ایران شگفتی آور بود. در آنجا بود که این فکر به ذهنمان خطور کرد. این فکر درست در همان لحظه درماندگی زاده شد اما علت آن واکنش مردم و مقامات ایران و نحوه رفتار آنها با ما بود. مقامات ارشد ایران ما را به دفتر خود دعوت می کردند و می گفتند بابت اتفاقی که افتاده است متاسف هستند. این چیزی است که من هنوز از مقامات انگلیسی ندیده ام.»

سفر سال 2013 این خانواده به ایران قرار بود یک ماه طول بکشد اما آنها شش ماه در این کشور ماندند تا بتوانند مدارکشان را تحویل بگیرند. کریستیان گفت :«در نهایت این حادثه باعث شد ما ایران واقعی را کشف کنیم. ما مدت طولانی تری در ایران ماندیم. ما معاشرت بیشتری با مردم داشتیم.» از آنها سوال شد آیا در این مدت به خانه ایرانی ها هم رفتند؟ کریستیان گفت :«باید بگویم که ما هزاران دعوت دریافت کردیم. حساب دفعاتی که به خانه مردم رفتیم  از دستمان خارج شده است.» او به فارسی افزود :«اینجوریه که زبان فارسی یاد گرفتم.»

کریستیان تاکید کرد که پروژه «ایران عالی است» یک پروژه صرفا خانوادگی است، که هیچ مقام ایرانی بودجه آن را نداده است. وی گفت :«ما برای مقامات ایران تبلیغ نمی کنیم. ما فقط می خواهیم مردم را تشویق کنیم به ایران بروند و خودشان این کشور محشر را به چشم خود ببینند.» او گفت پیامی که روی خودرو آنها نوشته شده پیام صلح است. بالای این پیام نیز شعری از سعدی ، شاعر ایران قدیم نوشته شده است که می گوید:«بنی آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش زیک گوهرند».

از آنها درباره درس و مشق بچه ها سوال شد. کریستیان با خنده گفت :«خیر، آنها نیازی به مدرسه رفتن ندارند. آنها وقت ندارند مدرسه بروند. چون خودشان سرگرم تحصیل هستند.» هرچند قوانین آلمان پیچیده است، بچه ها در فرانسه ثبت نام کرده اند که در آنجا اجازه تحصیل خانگی وجود دارد. وی اطمینان داد:«ما این کار را غیرقانونی نمی کنیم.»

از آنها سوال شد آیا بچه ها می توانند برای خود دوست هم پیدا کنند ، چون همیشه در سفر هستند؟ کریستیان در پاسخ گفت :«ما در اینجا مشکلی داریم. ما بیش از اندازه دوست داریم. ما در بسیاری از کشورها، از جمله در ایران، دوستان زیادی پیدا کرده ایم. بچه های ما فارسی یاد گرفتند چون با دوستان ایرانی خود معاشرت داشتند. ما همه جا دوست داریم.»

وی افزود :«رویای ما این است که به شکلی آزاد سفر کنیم و بچه های خودمان را آموزش بدهیم. ما هر از گاهی این کار را می کنیم. نرفتن به مدرسه به معنای آن نیست که ما چیز یاد نمی گیریم. ما در حقیقت بسیار بیشتر یاد می گیریم.»

به رغم همه اینها، دو حادثه ای که در ایران و انگلیس رخ داد احساسات بدی به این خانواده نداده است. کریستیان پرسید :«معنی اصطلاح «نعمت غیرمترقبه» را می دانید؟ متاسفانه این واژه در زبان من وجود ندارد. آنچه برای ما در ایران اتفاق افتاد نعمت غیرمترقبه بود. چیزی که برای ما در لندن اتفاق افتاد هم نعمت غیرمترقبه بود. بهتر از این نمی توانستیم برای پروژه خودمان به این شکل غیرمنتظره تبلیغ کنیم.»

جدید ترین مطالب سایت