فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

ارزیابی شانس موفقیت دیپلماسی روحانی

احمد نقیب زاده استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در گفت وگو با روزنامه «دنیای اقتصاد» تاکید می کند شانس دولت تدبیر و امید برای عادی کردن روابط ایران با آمریکا و غرب بیشتر از دولت های سازندگی و اصلاحات است.

هموطن: گفت وگو با احمد نقیب زاده درباره چشم انداز مذاکرات هسته ای و لغو تحریم ها ارزیابـی شانس موفقیت دیپلماسی روحـانی

او این شانس را در تغییر فضای جهان و منطقه و همچنین وضعیت خاص ایران در نظام بین الملل جست وجو می کند. او در عین حال به مخالفان هشدار می دهد که اگر مذاکرات هسته ای به شکست بینجامد، دیگر مهلتی برای واکنش هم در عرصه سیاست خارجی باقی نخواهد ماند و کشور به سرعت وارد فاز نظامی می شود و تنش ها به مرحله بحران کامل خواهند رسید. این استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در عین حال مخالفان دولت و رویکردهای خارجی دولت یازدهم را این چنین دسته بندی می کند: «رانت خواران به شدت نگران عادی شدن اوضاع هستند.

شما ببینید اگر اوضاع عادی و آرام باشد دیگر چه نیازی به بابک زنجانی ها وجود دارد. یک عده هم نگران موقعیت خود هستند. فلسفه وجودی آنها در تندروی و شعارهای تند و تیز است. هنر دیگری ندارند. اینها هم خواهان سامان یافتن سیاست خارجی نیستند.»

پس از پایان دهه 60 برخی تحلیلگران غربی سیاست خارجی ایران را دارای نشانه هایی از سیاست پراگماتیستی تلقی می کردند، به نظر شما نسبت سیاست خارجی دولت تدبیر و امید با سیاست خارجی پراگماتیستی چیست و این عمل گرایی

را در چه حوزه هایی می توان مورد مشاهده قرار داد؟

سیاست خارجی جمهوری اسلامی از اول در تاکتیک عمل گرا بود؛ ولی اهداف استراتژیک آن تقریبا ثابت باقی مانده است. دلیل این امر هم در این نکته نهفته است که این نظام رسالتی را برعهده خود می داند و این رسالت را هم کم و بیش در قانون اساسی خود تعریف کرده است.

درنتیجه برای رسیدن به اهداف خود چاره ای جز این نداشت که در عرصه بین المللی عامل و فعال باشد. شما اولین هدف را حفظ نظام به عنوان اوجب واجبات در نظر بگیرید و در نظر داشته باشید که این نظام باید مرکز و محور جهان اسلام هم باشد. این موضوع را هم خود تعریف کرده و مطابق با آن عمل می کند. یعنی اگر گروه یا کشوری آمد و مدعی اسلام شد زمانی پذیرفته می شود که اولا محوریت جمهوری اسلامی را پذیرفته باشد و دوم اینکه عملش مغایر با مصالح این نظام نباشد. حالا کسی که توقع دارد جمهوری اسلامی هرجا سخن از اسلام می شود وارد شود و مدافع آن جریان هم باشد یا هرجا مسلمانی هست جمهوری اسلامی همه کار و بار خود را بگذارد و دست بگیرد دنبال آنها؛ بعد می بیند برعکس یک جایی که ارمنی های مسیحی دارند با کشور آذربایجان مسلمان شیعه اختلاف دارند، جمهوری اسلامی از آذربایجان حمایت نمی کند، طبعا با ذهنیتی که داشته تعجب می کند و تفسیر می کند که جمهوری اسلامی پراگماتیست عمل می کند و چیزهایی از این قبیل. ولی ما می دانیم که چنین نیست.

آذربایجان شیعه با آمریکا و اسرائیل دمخور شده و علیه جمهوری اسلامی هم شیطنت هایی می کند. حالا با اهدافی که در بالا ذکر کردیم آیا می توان به راحتی و خیلی ساده گفت عمل جمهوری اسلامی عمل گرایی است؛ طبعا جواب منفی است. اما تفاوت هایی هم در دوره های مختلف مشاهده می شود. مثلا می گویند سیاست خارجی جمهوری اسلامی در زمان احمدی نژاد بیشتر ایدئولوژیک بوده و در زمان دکتر روحانی کمتر ایدئولوژیک است.

اگر از من بپرسید می گویم اتفاقا در زمان احمدی نژاد از هر زمان دیگر عمل گرایی بیشتر به چشم می خورد و نه تنها خبری از ایدئولوژی نبود، بلکه خبری از اصول و معیار هم نبود. یعنی کاملا سرسری و عملی بود. فقط اینکه دکتر روحانی زیباتر و شیک تر عمل می کند، درحالی که آن بنده خدا خیلی سبک و سرسری عمل می کرد. دکتر روحانی به پرستیژ و حیثیت کشور بیشتر توجه می کند، ایشان در توهمات خود غرق بود و کارهایی می کرد که مردم دنیا به ریش ایشان و ما می خندیدند. روحانی طوری عمل می کند که آدم می تواند سرش را بالا بگیرد و ایشان طوری عمل می کرد که به قول ارشادی ها چای سرد (عرق سرد) بر جبین انسان می نشست.

برخی از تحلیلگران، سیاست خارجی دولت احمدی نژاد را به نوعی رجعت به سیاست خارجی ایدئولوژیک دهه 60 می دانستند، آیا می توان سیاست خارجی دولت روحانی

را به تعبیری بازگشت به سیاست خارجی دوران سازندگی و اصلاحات دانست؟

همان طور که گفتم همه چیز برمی گردد به زیبایی شناسی. در دهه 60 هم اصول سیاست خارجی ما همین بود که هست؛ منتها در آن زمان ما تازه از زیر بار انقلاب بیرون آمده بودیم و همه مان یک جوری پرسروصدا بودیم. فکر می کردیم مبارزه با امپریالیسم بسیار ساده است و شگردهای آمریکا هم به ترفندهای پیش پا افتاده شباهت دارد. خب دیدید کارهایی صورت می گرفت که عواقب بدی دربر داشت و به حیثیت ما هم لطمه می زد. در آن زمان ساده لوحانه فکر می کردیم خیلی راحت و با ایثار و صداقت می توانیم زود به اهداف خود برسیم؛ ولی الان باتجربه شدیم و طوری عمل می کنیم که آمریکا خودش بیاید سر میز مذاکره. از دوره احمدی نژاد هم درس گرفتیم و حالا می دانیم که بعضی حرف های نسنجیده مالیات سنگینی دارد. حرف ما باد هوا بود ولی مالیاتش با حرف پرمایه فرقی نمی کرد. دوره هاشمی رفسنجانی همه چیز بر مدار درست خود قرار گرفت و امید می رفت همین خط، استمرار یابد.

در دوره اصلاحات هم خط همین بود ولی قدری پیازداغش را زیاد کردیم تا توجه جهانیان به ما جلب شود و بدانند که ما تندرو و بی منطق نیستیم ولی ظاهرا امپریالیسم ترجیح می داد ما تندرو و افراطی باشیم تا میانه رو، زیرا استفاده اش برای آنها بیشتر بود که این مقصود را آقای احمدی نژاد به خوبی برآورده ساخت. حالا نمی دانم تندروهای آمریکا از ایشان تشکر کرده اند یا نه. 

اصولا سیاست خارجی دولت تدبیر و امید چه تفاوت ها و شباهت هایی با سیاست خارجی دوران سازندگی و اصلاحات دارد؟

به نظر می آید که سیاست خارجی دولت تدبیر و امید ادامه همان سیاست خارجی دوران سازندگی و اصلاحات است، اما شرایط به میزان زیادی فرق کرده و به همان نسبت هم سیاست خارجی با رویکرد تازه ای وارد میدان شده است. در دوران سازندگی کشور در وضعیتی بود که از حالت انقلابی که شاخصه آن غلبه احساسات و تندی انقلابی است، وارد مرحله عقلایی می شد و در پی آن بود که کشور را از انزوا خارج کرده و دوستانی پیدا کند که حاضر باشند در زمینه های صنعتی و تجارت با ایران همکاری کنند. از آنجا که غرب به راحتی به این خواست ایران پاسخ نمی داد کشورهای چین، ژاپن و روسیه مورد توجه قرار گرفتند.

در عین حال، هم ما که در ایران بودیم و هم خارجی ها، شاهد تحولات و تغییرات سازنده ای بودیم که نشان می داد ایران قرار است در صف کشورهای پیشرفته و رعایت کننده موازین بین المللی باشد. اروپایی ها که اوضاع ایران را رصد می کردند روز به روز علاقه مندتر می شدند که با ایران رابطه داشته باشند. البته شرط و شروطی هم داشتند. هر چه بود روابط تجاری ایران و اروپا به مرحله سودآوری برای طرفین رسید و این سبب شد تا اروپایی ها چشم شان را روی پاره ای اقدامات ایران ببندند. در دوران اصلاحات رابطه با غرب جدی تر شد و ما متوجه شدیم که غرب را نمی توان کنار گذاشت. آنها در صنعت و علوم متعدد حرف اول را می زنند در حالی که روسیه و چین به پای آنها نمی رسند.

این انگیزه سبب پاره ای تلاش ها شد تا نظر غرب جلب شود و از تبلیغات آنها هم کاسته شود، ولی شانس با دولت اصلاحات همراهی نکرد و کسی مانند بوش، رئیس جمهور آمریکا بود که ایران را محور شرارت نامید و بازی را به هم زد. حالا این سیاست دوباره پیگیری می شود و دولت تدبیر و امید از شانس بیشتری برخوردار است. بنابراین اگر ما دوره میرحسین را به عنوان دوره انقلاب کنار بگذاریم، بقیه سیاست خارجی روی یک اصل و یک روال بوده به جز دوره احمدی نژاد که دوره بلاتکلیفی و هرج و مرج بود. ایران باید هر چه بیشتر و روشن تر موضع خود را از جریان های افراطی جدا کند و نشان دهد که نه در پی سرنگونی کسی است و نه خواهان قطع رابطه با دنیای بیرون.

با توجه به بروز پدیده چندصدایی در سیاست خارجی ایران در طول سال های اخیر و همچنین منابع چندگانه تصمیم گیر در این حوزه، دولت یازدهم تا چه میزان قادر است سیاست خارجی ایران را به سمت و سوی یک سیاست منفعت محور و خردگرا سوق

دهد؟

خوشبختانه سکان سیاست خارجی در دست رهبری است. آنچه شما چندصدایی می نامید چیزی جز سروصدای گروه هایی که منافع حقیر خود را در وضعیت تحریم، بحران و جنگ تعریف کرده اند، نیست. رانت خواران به شدت نگران عادی شدن اوضاع هستند.

شما ببینید اگر اوضاع عادی و آرام باشد دیگر چه نیازی به بابک زنجانی ها وجود دارد. یک عده هم نگران موقعیت خود هستند. فلسفه وجودی آنها در تندروی و شعارهای تند و تیز است و هنر دیگری ندارند. اینها هم خواهان سامان یافتن سیاست خارجی نیستند. در واقع سیاست خارجی ما به اوضاع داخلی گره خورده و همه می دانند که بهبود روابط با خارج با بهبود شرایط زندگی سیاسی در داخل همراه است. این  همه پرونده هایی است که هر روز مطرح می شود از 3 هزار بورس تحصیلی تا استخدام های غیرمنطقی. اختلاس و رشوه همه و همه در پرتو اغتشاش در سیاست خارجی به وجود آمده است. ببینید لقمه چقدر چرب است که با وجود تذکرات رهبری اینها اعتنا نمی کنند و پاره ای از مقامات مجبور شدند آنها را تهدید به برخورد کنند.

در نتیجه شما اسم این را چندصدایی نگذارید.

جایگاه بحث گفتمان ها در سیاست خارجی کجا است و از این حیث آیا دولت یازدهم دارای

گفتمان در سیاست خارجی است و این گفتمان از چه ویژگی هایی برخوردار است؟

بحث گفتمان پیچیده است زیرا اصل بر این است که گفتمان در ناخودآگاه شکل می گیرد و دُم آن به نظام دانشی یا اپیستمه وصل است. حالا مسامحتا اگر به مجموعه گفتارهای زبانی یا کرداری که به سیاست خارجی ما شکل می دهند گفتمان اطلاق کنیم باید بگوییم که یکی از ضایعات این گفتمان این است که در زمان جنگ سرد شکل گرفته درحالی که مدت ها است شرایط جنگ سرد از بین رفته است. این یک مساله جدی است که باید به آن توجه شود.

بعضی ها فکر می کنند عدول از مواضع ضد امپریالیستی ما در حقیقت انحراف از اهداف انقلاب ماست. فقط شرایط جنگ سرد عوض نشده بلکه پارادایم جدیدی هم جای پارادایم گذشته را گرفته که به پسامدرنیته مشهور است. در این پارادایم خیلی از مفاهیم گذشته تغییر یافت از جمله معنی حاکمیت ملی و تفکیک داخل و خارج، استقلال و غیره. از این رو وقت است که بنشینیم و دوباره اصول سیاست خارجی را از نو طراحی کنیم. این وضعیت کلی ماست، اما در مورد دولت یازدهم نکته اساسی این است که مفاهیمی را که مطرح می کند خوب تعریف کند. مثلا در دولت اصلاحات مرتب سخن از مردمسالاری دینی می شد درحالی که تعریفی جامع از آن به دست ندادند. اهمیت موضوع زمانی مشخص می شود که بدانیم مفاهیم غربی که ما در برابر آنها موضع می گیریم دهه ها و شاید قرن ها روی آنها کار شده و به خوبی تعریف شده اند. اگر تعریف شما از مفاهیم خودتان جاافتاده و کامل نباشد این مفاهیم نمی توانند به جنگ مفاهیم خارجی بروند. متاسفانه کار نظری در جامعه ما کم صورت می گیرد که در مورد دولت یازدهم هم صدق می کند.

در حوزه استراتژی، تاکتیک و خط مشی سیاست خارجی دولت تدبیر و امید از چه مولفه ها و ویژگی هایی برخوردار است؟

شما مساله را خیلی جدی گرفته اید. کدام مولفه؟ دولت یازدهم فعلا به شدت زیر بار گفت وگوهای 1+5 است. تازه باید جواب نق های داخل را هم بدهند. فعلا هدف ما حذف تحریم ها است. البته که اگر تحریم ها حذف شوند آن وقت خیلی کارها می توان کرد. یک سلسله کارهای ثابت لازم است که از آمد و رفت دولت ها آسیب نبیند. مثلا جایگاه هر منطقه در سیاست خارجی ما و ابزارهایی که ما برای رسیدن به هدف در دست داریم باید تعریف شوند. در یک جا ممکن است از ابزارهای فرهنگی بهره  گیریم و در جای دیگر از ابزارهای اقتصادی. نه در گذشته چنین کاری صورت گرفته و نه الان که دولت درگیر حل مساله تحریم ها و... است. عادی سازی روابط مطمح نظر همه دولت ها حتی دولت دهم بوده و به عنوان یک ضرورت عاجل بر سیاست گذاری خارجی سایه افکنده است. 

برخی از مخالفان بر این اعتقادند که دولت یازدهم تحت لوای سیاست اعتمادسازی به نوعی سیاست مماشات با غرب را دنبال می کند؟ تا چه حد با این نظر موافق

هستید؟

مماشات با غرب یعنی چه؟ غرب بر ما فشار می آورد و اتهاماتی وارد می کند که همه دولت ها این اتهامات را رد کرده اند. در مساله هسته ای هم صحبت از شفاف سازی است و طبعا در شفاف سازی شما باید نکاتی را از ابهام خارج کنید. دولت درصدد است حق غنی سازی را حفظ کند و آنچه را باعث نگرانی غرب شده رفع کند. حالا عده ای اسم این تلاش ها را می گذارند مماشات. واقعا آدم های غیرمسوولی هستند که با بی خیالی و بی احتیاطی کشور را به سوی جنگ پیش می برند و بعد هم می گویند ما دلواپسیم. شما هیچی نیستید جز دلواپس منافع خود. 

به دلیل اعمال تحریم ها و سیاست دولت گذشته در عمل وضعیت ایران در نظام بین الملل چندان مناسب نیست و از عدم توازن قدرت رنج می برد، آیا دولت یازدهم می تواند با سیاست اعتمادسازی این توازن و وضعیت بغرنج را ترمیم و بازسازی

کند؟

خوبی همه تلاش این دولت همین است که دست کم جلو ضربه هایی را که ما در این مدت خوردیم، بگیرد. حالا یا موفق می شود و همه چیز به روال عادی برمی گردد یا شکست می خورد و غرب هم گزینه نظامی را پیش می گیرد. الان جناح های افراطی غرب با افراطی های درون کشور همسو عمل می کنند. خودتان داوری کنید که اینان چگونه آد م هایی هستند. 

پس از فروپاشی شوروی و نظام دوقطبی بحث دیپلماسی اقتصادی جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی کشورها پیدا کرد؛ به عبارت دیگر بازیگران دولتی به نوعی سیاست خارجی خود را تنظیم می کردند تا بتوانند عواید آن را در حوزه اقتصاد و توان اقتصادی مورد استفاده قرار دهند، به نظر شما دولت یازدهم برای تحقق چنین

موضوعی با چه موانع و چالش هایی روبه رو است؟

در کشور ما همه چیز سیاسی است. ببینید تحریم ها که همه اش اقتصادی هستند منوط به حل مساله سیاسی هستند. معنی این حرف این است که اگر دولت یازدهم موفق به بحران زدایی در روابط خارجی بشود و تحریم ها را کاهش دهد و در مراحل بعد حذف کند آن وقت مسائل اقتصادی هم حل می شود. ایرانی ها اتفاقا تاجران خوبی هستند و به سرعت روابط اقتصادی را توسعه می دهند. خصوصا اگر بخش خصوصی وارد کار شود سرعت آن صدچندان می شود. 

اصولا جایگاه دیپلماسی اقتصادی و تنظیم سیاست خارجی با هدف جلب سرمایه گذاری خارجی در دولت تدبیر و امید چگونه قابل تعریف است؟ آیا حل مساله هسته ای را می توان از منظر اولویت های دیپلماسی اقتصادی برای دولت یازدهم مورد تجزیه

و تحلیل قرار داد؟

خوشبختانه دولت های تاجرپیشه در دنیای غرب زیاد هستند به ویژه الان که دچار رکود و نابسامانی اقتصادی هم هستند. مثلا ایتالیا، اسپانیا و آلمان منتظر رفع تحریم ها هستند. بخش خصوصی فرانسه هم نشان داد که خیلی مایل به همکاری با ایران است. حالا نکته مهم رقابتی است که بین آمریکا و اروپا وجود دارد. یعنی بخشی از سختگیری های آمریکا به این نکته برمی گردد که اگر قرار به عادی سازی باشد اروپایی ها نباید سهم آمریکا را نادیده بگیرند. شاید هجوم شرکت های فرانسوی قبل از کاهش تحریم ها به همین مساله برمی گردد که می خواستن د پیش از آنکه دیر شود سهم مهمی به دست آورند. خلاصه همه چیز فعلا سیاسی است.

به نظر می رسد دولت یازدهم حل مساله هسته ای را در مرکز ثقل سیاست خارجی خود قرار داده است، اگر دولت روحانی نتواند در این حوزه به مطلوبیت های لازم دست یابد، آیا می توان این تعبیر را ارائه کرد که سیاست خارجی این دولت با فروپاشی مواجه و وارد ورطه ای خواهد شد که به آن می توان عنوان سیاست خارجی

واکنشی را داد؟

اگر خدای ناکرده این مذاکرات به شکست بینجامد دیگر مهلتی برای واکنش هم وجود ندارد. یعنی کشور به سرعت وارد فاز نظامی شده و تنش ها به مرحله بحران کامل خواهند رسید. در آن صورت فقط ساده لوحان برای مدت کوتاهی خشنود خواهند شد و بعد خود آنها هم قربانی وضعیت پیش آمده خواهند شد. منطقه، منطقه بحرانی و خطرناکی است. کافی است دولت در یک لحظه کنترل را از دست بدهد و آنگاه نیروهای مخرب از چپ و راست وارد صحنه شوند. متاسفانه هیچ کس فکر نمی کند که اگر اوضاع به هم بخورد اولین هدف دشمن زوال کنترل دولت است. دیگر شما هر چقدر هم نیرو داشته باشید قادر به به کارگیری آنها نخواهید بود و من فقط مانده ام که کسانی که در داخل چوب لای چرخ دولت می گذارند فقط غافلند یا مامور و ستون پنجم دشمن. 

در صورت حل مساله هسته ای پیش بینی شما از نوع مراودات ایران با آمریکا و غرب چیست؟ آیا می توان شاهد آب شدن یخ روابط ایران و آمریکا پس از امضای

توافق نامه نهایی و جامع بود؟

مساله ما با آمریکا باید حل شود. اوضاع به کلی عوض شده و اتفاقا شما در صورتی می توانید با سلطه آمریکا مقابله کنید که با این کشور رابطه داشته باشید. در حالت قطع رابطه، کاری از شما ساخته نیست و این یکی از مظاهر جهانی شدن است. در این عصر فقط امکان عمل در درون شبکه جهانی وجود دارد و نه خارج از آن. اساسا مسائل ایران ناشی از نوع رابطه با آمریکا است وگرنه در زمانی که ما با اروپا رابطه داشتیم مسائل خود را حل کرده بودیم. اروپا، چین، ژاپن و حتی روسیه تابعی از متغیر آمریکا هستند. یعنی اقتصاد جهان چنان درهم پیچیده است که چین کمونیست هم اقتصاد خود را در اقتصاد جهان ادغام کرده و اگر توان عملی دارد ناشی از همین رابطه است وگرنه اگر در انزوا بود قدرت هیچ کنشی را هم

نداشت.

سیاست خارجی دولت یازدهم پس از امضای توافق نامه ژنو در عمل با مقاومت های ساختاری و داخلی مواجه شده است، این مقاومت ها تا چه حد می تواند جهت گیری و سمت و سوی دولت را با جرح و تعدیلاتی مواجه کند و اهداف دولت را در این حوزه با چالش های

جدی مواجه سازد؟

خوشبختانه کنترل همه بخش ها نهایتا به رهبری می رسد. این گروه ها که مورد نظر شما هستند کف روی آب هستند، هرچند گاه امر بر آنها مشتبه می شود و فکر می کنند کاره ای هستند. وجود آنها به دلیل درگیری های خارجی توجیه پذیر بود نه آنکه فی نفسه قدرتی داشته باشند. یک روز آنها هم باید سر جای خود بنشینند. 

نوع مواجهه غرب با سیاست خارجی دولت روحانی را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا مواضع غربی ها در استقبال از تغییرات در سیاست خارجی ایران رضایت بخش بوده

است؟

دست کم بهانه هایی که دولت قبل به آنها می داد تا ایران را یاغی معرفی کنند و به مقابله با آن بپردازند، از بین رفته است. دولت اوباما هم به دنبال جنگ نیست و اساسا مرکز ثقل سیاست خارجی آمریکا در حال گذر به آسیا است و دیگر خاورمیانه و خلیج فارس مرکزیت خود را در سیاست گذاری های آمریکا از دست داده است. بنابراین، موقعیت خوبی فراهم آمده و تاکنون هم خوب پیش رفته است. 

به نظر می رسد آمریکا و اروپا همچنان به دیپلماسی فشار علیه ایران با وجود تغییرات پس از انتخابات 24 خرداد پایبند هستند؟ آیا پیگیری این سیاست

می تواند به قول آقای ظریف منجر به تکرار حوادث سال 2005 شود؟

اگر قرار بود صرف تعویض دولت کارها روبه راه شود که دیگر نیازی به تلاش نبود. وجود دولت روحانی اجازه شروع یک روند را داد و نه بیشتر. طبعا آنها هم ساده لوح نیستند که بیایند و بدون حصول یک نتیجه یا توافق تحریم ها را بردارند. به نسبتی که مذاکرات پیشرفت داشته تحریم ها هم سبک تر شده و تا آخر هم همین طور خواهد بود. 

به نظر می رسد آمریکایی ها حتی پس از امضای توافق نامه جامع نیز حاضر به لغو کلیه تحریم ها نباشند، بلکه لغو آن را در چارچوب جدول زمانی روشن و مشخصی دنبال می کنند، رفتار اروپایی ها از این حیث با آمریکایی ها چه تفاوت هایی دارد؟ آیا پس از امضای توافق جامع، اروپایی ها حاضر خواهند بود دیوار تحریم ها را از میان بردارند و

سرمایه گذاری در ایران را آغاز کنند؟

ببینید، یکسری از تحریم ها را سازمان ملل وضع کرده است و یکسری را آمریکا با همراهی اروپا. تحریم های سازمان ملل به کندی از بین می روند ولی تحریم های آمریکا می تواند سریع تر برداشته شود. اینکه فکر کنیم اروپا می تواند دست به عمل مستقلی بزند یک توهم است.

آمریکا دست اروپا را در خاورمیانه می گیرد و برخلاف سیاست یکجانبه گرایی بوش، اوباما با دوستان خود همراهی می کند، ولی این به معنای اجازه عمل مستقل نیست. باید با این اندیشه که می توان از رقابت آمریکا و اروپا بهره گرفت وداع کرد. از این پس این دو قاره با هم همکاری نزدیکی خواهند داشت. حتی فرانسه هم سیاست های خود را با آمریکا و انگلیس هماهنگ می کند. جالب اینکه این رویکرد در زمان سارکوزی در پیش گرفته شد و بعضی ها فکر می کردند اولاند آن را تغییر خواهد داد، ولی این تغییر

رویکرد، استراتژیک بود و ادامه

خواهد یافت.

جدید ترین مطالب سایت