فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

توجیه آمریکا در مورد برنامه کشتار هدفمند

هرگاه دولت آمریکا برای یکی دیگر از حملات هواپیماهای بدون سرنشین خود و یا درگیری نظامی برنامه ریزی می کند، از واژه «قریب الوقوع» استفاده می کند. در اصل هرگاه که دولت آمریکا به دنبال مجوزی برای کشتن مردم است، از این واژه استفاده می کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر از باشگاه خبرنگاران، پایگاه تحلیلی "گلوبال ریسرچ" در مقاله ای به قلم "رایان مک نامارا" می نویسد: این روزها در مباحث ضدتروریسم، واژه "قریب الوقوع"، واژه ای سحرآمیز است.

در این مقاله، به بررسی موارد استفاده واژه قریب الوقوع توسط دولت آمریکا پرداخته می شود که در بسیاری از موارد، از آن برای رسیدن به اهداف خود و توجیه حملاتی که قوانین بین المللی را نقض می کنند، استفاده کرده است.

در چند سال گذشته، از این واژه، بارها و بارها برای اشاره به هزاران نفری که مورد حمله برنامه هواپیماهای بدون سرنشین قرار گرفته بودند، استفاده شد و تقریبا هر زمان که دولت آمریکا برای یکی دیگر از حملات هواپیماهای بدون سرنشین خود و یا درگیری نظامی برنامه ریزی می کرد، واژه «قریب الوقوع» را مورد استفاده قرار می داد.

کافیست به تکرار این واژه در آخرین دور از توجیهات دولت آمریکا برای حملات هوایی خود به عراق و سوریه توجه کنید.

«چاک هگل»، وزیر دفاع آمریکا هشدار داد که آمریکا باید خود را برای درگیری های بیشتر با داعش آماده کند؛ چرا که این گروه، برای تمامی منافع آمریکا، تهدیدی «قریب الوقوع» به شمار می رود.

دریادار «جان کربی»، سخنگوی پنتاگون نیز گفت که گروه خراسان، یکی از گروههای تروریستی وابسته به القاعده در سوریه، در فهرست اهداف مورد نظر آمریکا قرار گرفت. زیرا این گروه در حال طرح ریزی برای یک «حمله قریب الوقوع» به غرب بود.

بنابراین، با توجه به تداوم استفاده از این واژه، شاید بهتر باشد نگاهی دقیق تر بیاندازیم به اینکه وقتی مقامات آمریکایی از واژه قریب الوقوع استفاده می کنند، در اصل چه هدفی را دنبال می کنند.

طبق قوانین بین المللی، قتل های هدفمند، در صورتی که طرف حمله کننده، برای دفاع از خود اقدام کرده باشد، قابل توجیه خواهد بود. این معیار تااندازه ای قابل فهم است. اما در درک مفهوم دفاع از خود، اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد.

طبق ماده 51 منشور ملل متحد، کشورهای عضو، در صورتی که حمله ای مسلحانه علیه آن ها رخ دهد، حق ذاتی دفاع از خود را دارند. اما بسیاری از سیاستمداران و روشنفکران، این حق دفاع از خود را محدود کننده می دانند. آن ها معتقدند که این ماده، تنها در صورتی به کشورها اجازه واکنش می دهد که حمله ای علیه آن ها صورت گرفته باشد.

تهدید قریب الوقوع، معمولا ما را به یاد شرایط اضطراری می اندازد. به عبارت دیگر، این واژه به موقعیتی اشاره می کند که در آن، «لزوم دفاع از خود، مسئله ای اضطراری است و هیچ جای درنگ و یا راه دیگری را برای انسان باقی نمی گذارد.» این استاندارد، که به عنوان «آزمون کارولین» شناخته می شود، سال ها است که تعریفی راهنما برای جامعه بین الملل به شمار می رود.

اما از نظر وزارت دادگستری آمریکا که به دنبال آزادی عمل بیشتری بود، این تعبیر بسیار ملایم، مجوز اقدامات خارج از چارچوب قوانین بین المللی را به دولت آمریکا نمی داد، در نتیجه به واژه قریب الوقوع متوسل شد تا کشتار آمریکایی هایی که جزو رهبران ارشد القاعده یا یک گروه وابسته بودند را توجیه کنند و این طور استدلال کرد که کشته شدن این شهروندان، از آنجایی که تهدیدی برای یک حمله قریب الوقوع به شمار می روند، کاملا قانونی است.

با این حال، تعریف واژه قریب الوقع با این منطق خاص، در بهترین حالت خود، تعریفی ضعیف و متزلزل است. در این حالت نیازی نیست که آمریکا شواهد روشنی مبنی بر اینکه در آینده نزدیک، حمله خاصی علیه افراد و منافع آمریکایی صورت خواهد گرفت، ارائه دهد.

 طبق گقته «فلیپ آلستون»، گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل در بخش قضایی و اعدام های خودسرانه ، این دیدگاه «عمیقا مورد تردید قرار گرفته و از نظر قوانین بین المللی فاقد حمایت و پشتیبانی است.» در نتیجه یک راه حل ساده برای آمریکا باقی می ماند. قوانین بین المللی را زیر پا گذاشته تا برای کشتن افراد، مجوز داشته باشد.

به گفته «آلستون»، در حقیقت، این دیدگاه آمریکایی از مسئله دفاع از خود، در شکلی خشن و انعطاف ناپذیر طرفداری می کند که چارچوب های قانونی به وجود آمده را نادیده گرفته و « گرایشی غیرقانونی و مختل کننده که نقض قوانین انسان دوستانه را مجاز می داند، منعکس می کند.»

اصل به ظاهر جدید «قریب الوقوع»، بیشتر وام دار دکترین بوش در مورد حملات پیشگیرانه است. این سیاست اخیر نشان داد که آمریکا مایل است برای دفاع از خود، دست به اقدام پیشگیرانه بزند، حتی اگر در مورد زمان و مکان حمله دشمن، تردید وجود داشته باشد. به عبارت دیگر، دولت آمریکا برای پیش دستی کردن و یا جلوگیری از اقدامات خصمانه از سوی دشمنان خود، در صورت لزوم دست به اقدام پیشگیرانه خواهد زد.

به نظر می رسد که تعریف دولت اوباما از واژه «قریب الوقوع»، با تفسیر افراط آمیز دوره بوش از واژه «پیش گیرانه» اندکی متفاوت است. تفسیر آزاد آمریکا از واژه «قریب الوقوع»، مجوز کشتارهای غیرقانونی که کارشناسانی چون «الستون» در مورد آن هشدار داده بودند را داده است.

دلایلی وجود دارد که ثابت می کنند دکترین قریب الوقوع، در جهت برآوردن نیازهای مبرم سیاسی و دیپلماتیک، مورد استفاده قرار می گیرد. در این روند، پوشالی و غیر موجه بودن دستاویزها، مستلزم آن است که دولت آمریکا، کسی یا چیزی را یک تهدید قریب الوقوع معرفی کند.

برای اثبات این حقیقت، به شواهد موجود در روابط آمریکا و پاکستان توجه کنید: در سال 2011، نیروهای ناتو به رهبری آمریکا، حمله ای را راه اندازی کردند که به کشته شدن 24 سرباز پاکستانی منجر شد. بلافاصله به دنبال این جنجال دیپلماتیک، پاکستان خواستار توقف حملات هواپیماهای بدون سرنشین در قلمروی خود شد. واشنگتن تلاش کرد که با تعلیق چند ماهه عملیات هواپیماهای بدون سرنشین، تنش ها را کاهش دهد. اما این سوال به وجود می آید که آمریکا چطور توانست یک عملیات اضطراری را بلافاصله متوقف کند؟

مسئله سردرگم  کننده دیگر، این است که در سال قبل از ایجاد وقفه در برنامه، بیش از هر زمان دیگری حملات هواپیماهای بدون سرنشین صورت گرفت. اگر توقف در حملات هواپیماهای بدون سرنشین یک مانور سیاسی بود، پس ماهیت قریب الوقوع تهدیداتی که آمریکا توصیف می کند، می تواند و باید تردید برانگیز باشد.

البته این تنها باری نبود که دولت آمریکا برای اهداف سیاسی خود از پوشش «قریب الوقوع» استفاده کرد. در سال 2013، روزنامه «نیویورک تایمز» گزارش داد که مقامات آمریکایی بارها سعی کرده اند که رضایت مقامات پاکستانی را برای کشتن شبهه نظامیانی که تهدید بزرگتری برای پاکستان به شمار می روند را جلب کنند.

پس یعنی ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک بین المللی را آمریکایی ها محاسبه می کنند. با این وجود، این سوال به وجود می آید که آیا می توان با توجه به توجیه آمریکا در مورد برنامه کشتار هدفمند ( حمله به تهدیدات قریب الوقوع آمریکا ) از آن برای دفاع از دیگر کشورها استفاده کرد؟

با تمام این ها، بسیاری از ناظران بین المللی پیش بینی کرده اند که دکترین «قریب الوقوع» تنها به جنگ بیشتر دامن می زند.

جدید ترین مطالب سایت