فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

حکایت جالب روز با چراغ گرد شهر

راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته ای؟

حکایت جالب روز با چراغ گرد شهر

راهبی چراغ به دست داشت و در روز روشن در کوچه ها و خیابانهای شهر دنبال چیزی می گشت. کسی از او پرسید: با این دقت و جدیت دنبال چه می گردی، چرا در روز روشن چراغ به دست گرفته ای؟

راهب گفت: دنبال آدم می گردم. مرد گفت این کوچه و بازار پر از آدم است. گفت: بله، ولی من دنبال کسی می گردم که از روح خدایی زنده باشد. انسانی که در هنگام خشم و حرص و شهوت خود را آرام نگهدارد. من دنبال چنین آدمی می گردم. مرد گفت: دنیال چیزی می گردی که یافت نمی شود.

"دیروز شیخ با چراغ در شهر می گشت و می گفت من از شیطان ها وحیوانات خسته شده ام آرزوی دیدن انسان دارم. به او گفتند: ما جسته ایم یافت نمی شود، گفت دنبال همان چیزی که پیدا نمی شود هستم و آرزوی همان را دارم.

منبع:shahredastanha.blogfa.com

جدید ترین مطالب سایت