فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

پایان رابطه‌ نامشروع یک پسر با دختر 17 ساله

نوجوان ۱۵ ساله اي که با اعلام شکايت پدر و مادر يک دختر ۱۷ ساله به کلانتري احضار شده بود، در ميان بهت و ناباوري به تشريح چگونگي آشنايي خياباني اش با دختر مذکور پرداخت.

روزنامه خراسان: نوجوان ۱۵ ساله اي که با اعلام شکايت پدر و مادر يک دختر ۱۷ ساله به کلانتري احضار شده بود، در ميان بهت و ناباوري به تشريح چگونگي آشنايي خياباني اش با دختر مذکور پرداخت.

وی به مشاور کلانتري طرقبه گفت: هنوز هم باورم نمي شود چه اتفاقي افتاده است من قصد برقراري روابط نامشروع را نداشتم و تنها به خاطر حس کنجکاوي که بر اثر بازي هاي رايانه اي مستهجن پيدا کرده بودم، با آن دختر دوست شدم. من تنها فرزند خانواده هستم؛ به همين خاطر هر چيزي که اراده مي کردم پدر و مادرم برايم فراهم مي کردند. 

احساس غرور عجيبي داشتم و مي خواستم هميشه بهترين اسباب بازي ها يا امکانات رفاهي را که ديگران آرزوي داشتن آن را در سر مي پروراندند، داشته باشم. به همين دليل حتي لوازم تحريري که استفاده مي کردم با ديگر همکلاسي هايم فرق داشت مادرم هم در خيلي از ميهماني هاي خانوادگي لوازمي را که برايم خريده بود، به رخ ديگر بستگانمان مي کشيد و من از اين کار او در جمع بچه هاي فاميل به خود مي باليدم. 

کلاس اول دبيرستان بودم که مي ديدم برخي از دوستانم گوشي هاي لمسي دارند و به طور پنهاني از بازي هاي رايانه اي آن استفاده مي کنند اين گونه بود که با تقاضاي من، پدرم گوشي لمسي گران قيمتي برايم خريد. از آن روز به بعد دوستانم خيلي از فيلم ها و بازي هاي رايانه اي مستهجن را برايم بلوتوث مي کردند. 

ديگر به درس هايم توجهي نداشتم و مدام در يک اتاق خلوت، وقتم را با بازي هاي رايانه اي و يا ديدن فيلم هاي مبتذل خارجي و تصاوير مستهجن سپري مي کردم. اين تصاوير حس کنجکاوي عجيبي را در من به وجود آورده بود و مدام افکار شيطاني در ذهنم خطور مي کرد تا اين که حدود ۲ ماه قبل با دختري که مدعي بود از خانه فرار کرده است، در اطراف ويلاي پدرم آشنا شدم و با هم به ويلا رفتيم. 

چون مي دانستم تا پايان هفته پدرم به ويلا نمي آيد به آن دختر اجازه دادم چند روز در آن جا بماند؛ من هم هر روز با تهيه مواد خوراکي ساعت هايي را در کنار او مي ماندم. آن دختر آخر هفته به منزلشان بازگشت و ديگر او را نديدم.

 حالا پدر و مادرش مدعي هستند که با شرايط به وجود آمده بايد آن دختر را به عقد رسمي خودم دربياورم اما من هنوز هم باورم نمي شود که چگونه در گرداب فساد افتاده ام و سرنوشتم اين گونه تغيير کرده است. من آن دختر را نمي شناختم و تنها تحت تاثير بازي هاي رايانه اي و تصاوير مستهجن قرار گرفته بودم که سعي کردم با او ارتباط داشته باشم.

جدید ترین مطالب سایت