فروش ویژه اسلایسر هندوانه

هم اکنون این محصول با 65 درصد تخفیف عرضه شده است

فقط 10000 تومان 

خرید اینترنتی

»

من مدیر هستم

خانواده فرزند سالار، فرزند خودش را که دختر است و یا پسر، با می کند، در هنگام ازدواج هم این فرزندِ سالار با کسی ازدواج می کند که او هم محصول یک خانواده فرزند سالار است و نتیجه این که دو سالار در یک خانه نگنجند و این است دلیل آمار های بالای طلاق های امروز!

من مدیر هستم

خانواده فرزند سالار، فرزند خودش را که دختر است و یا پسر، با سالاری بزرگ می کند، در هنگام ازدواج هم این فرزندِ سالار با کسی ازدواج می کند که او هم محصول یک خانواده فرزند سالار است و نتیجه این که دو سالار در یک خانه نگنجند و این است دلیل آمار های بالای طلاق های امروز!

امروزه خانواده ها از نظر نوع اداره یا مدیریت با هم فرق دارند، در گذشته فقط یک نوع سیستم مدیریتی بود و همه تکلیف خود را می دانستند،حرف، حرف آقای خانه بود و بس و کس دیگری اجازه اظهار نظر نداشت، بچه ها هم در این بین وظیفه آینده خود را می دانستند، اگر دختر بودند، باید مطیع و فرمانبردار می شدند و اگر پسر بودند، در آینده پا در جای پای پدر خود می گذاشتند.

امروزه اداره امور خانواده ها، براساس باورها، شرایط فرهنگی و توان و دانش افراد و خصوصیات روان شناختی آن ها، میزان آگاهی از مسائل اجتماعی و ... متفاوت می باشد. عموماً در تقسیم بندی کلی می توان چند دسته از انواع مدیریت را بررسی کرد:

1- خانواده مادر یا زن سالار

خانواده هایی هستند که نقش زنان یا عموماً مادر در اتخاذ تصمیمات اساسی و راهبردی اصلی زندگی و تعیین خط مشی رفتاری و قوانین موجود زندگی، برجسته تر از دیگران است.وجود خصوصیات روانشناختی زن، اقتدار و دانش و آگاهی او، تجربه الگوی رفتاری مشابه در خانواده اصلی زن سالار، عدم کفایت مرد، فقدان پدر و... همه و همه عواملی هستند که در پیدایش این نوع از مدیریت، موثر هستند.

2- خانواده های پدر یا مرد سالار

سریال پدر سالار را که هنوز به یاد دارید؟ زمانی که پدر نقش اصلی را در هدایت خانواده در دست دارد، هر چند که الگوهای فرهنگی و هنجارهای متعارف، سبب شده است که این الگو، الگوی غالب جامعه باشد.

3- خانواده فرزند سالار

در این الگو بر خلاف اشکال قبلی، فرزندان اداره کننده اصلی امور خانواده هستند. عواملی همچون فقدان والدین یا یکی از آنها، بلااثر بودن آنها بر اثر آسیب هایی چون اعتیاد یا عدم کارآیی، ضعف مسائل تربیتی و اجتماعی، دانش و آگاهی فرزندان در مقابل ضعف آن نزد والدین، پایین بودن سطح تحصیلات آن ها و ... باعث می شود که فرزندان به تدریج یا به یکباره اداره امور را به دست گرفته و آن را هدایت کنند. در گذشته معمولاً این شکل از مدیریت خانواده کمتر وجود داشته است که به تدریج در حال افزایش است و شاید شکاف فرهنگی و تحصیلی امروزه بین نسلی را بتوان از عوامل خیلی موثر در پیدایش این الگو عنوان کرد.

نکته مهم

شاید بتوان با پدر سالاری و مادر سالاری به گونه ای کنار امد، اما فرزند سالاری یک پدیده امروزی است که کنار آمدن با آن مشکل است.خانواده فرزند سالار، فرزند خودش را که دختر است و یا پسر، با سالاری بزرگ می کند، در هنگام ازدواج هم این فرزندِ سالار با کسی ازدواج می کند که او هم محصول یک خانواده فرزند سالار است و نتیجه این که دو سالار در یک خانه نگنجند و این است دلیل آمار های بالای طلاق های امروز!

4- خانواده هرج و مرج

در این مدل، به دلیل از هم گسیختگی، ضعف مسائل تربیتی، سطح پایین دانش و مهارت افراد، پایینی سطوح فرهنگی و ارزشی، عدم آگاهی و شناخت مناسب از روش های اداره زندگی، فقر تحصیلی و ... خانواده به یک نوع در هم ریختگی مدیریتی مبتلا می شود. در این الگو، هر عضو خانواده، معمولاً بدون توجه به سایر اعضاء رفتارها و احیاناً برنامه های خود را دنبال می کند و هر کس برای خود تصمیم می گیرد به نحوی که ممکن است در یک زمان چند تصمیم توسط چند نفر اتخاذ شود که معمولاً فاقد هماهنگی و انسجام بوده و نظم و آهنگ خانواده را بر هم می ریزد.

تصور کنید که تعطیلات عید است، پسر خانواده با دوستانش به مسافرت رفته و کسی نمی داند کجا! دختر خانواده برای خرید لباس پول می خواهد، پدر می گوید ندارم و مادر می گوید از پدرت بگیر! اقوام به دیدن آنها می آیند، ساعت از نه شب گذشته و مرد خانه هنوز نیامده و خانم هم نمی داند که کجاست و کی می آید! آیا مهمان ها بنشینند و منتظر بمانند؟ بروند؟ قرار است شام بمانند؟ پاسخ همه این سوالات مشخص نیست.

بر این اساس شدت ناهماهنگی و تعارض و تضاد بالا می رود و منطق و استدلال جای خود را به استبداد یا هرج و مرج می دهد، در این مدل خانواده، وجود قوانین متضاد یا عدم وجود برنامه یا برنامه های متعدد و... سبب می شود که سطوحی از افراط یا تفریط در امور ایجاد شود. معمولاً هیچ کس از برنامه های دیگری اطلاعی ندارد و احساس مسئولیتی نیز در مقابل دیگران مشاهده نمی شود، محبت و دوست داشتن و انسجام و وحدت خانواده پایین آمده و نهایتاً نوعی سردرگمی بر آن حکم فرما می شود و لذا مرجع اداره امور، کنترل، نظارت و مدیریت در بحران، نامشخص بوده و خانواده روند نامتعادلی را پیش گرفته و نهایتاً با شکست مواجه می گردد.

این مدل، نامناسب ترین روش اداره زندگی است.

5- خانواده تعاونی یا مشارکتی

این شیوه نقطه مقابل مدل هرج و مرج است، یعنی بر خلاف آن همه افراد نسبت به اداره امور احساس مسئولیت داشته و هر کس به تناسب میزان آگاهی و تخصص، مهارت و اقتدا خود را در اداره و کنترل امور مداخله دارد. این مدل مشابه مدل شورایی است که در آن موضوعات به بحث گذاشته شده و پس از تجزیه و تحلیل مناسب، تصمیمات لازم اتخاذ و مسئولیت اجرا نیز به عهده همه اعضاء می باشد.

این روش این امکان را فراهم می کند که اعضاء در جهت رشد و اعتلای خانواده و خود به تلاش های مضاعف پرداخته و فضای رقابت سالم را فراهم کنند. هر یک از اعضاء از نکات مثبت و توانایی های دیگران الگوگیری کرده و متفقاً رشد و تعالی همه خانواده را تعقیب می کند، در این مدل کلمه ما به عنوان مجموعه ای واحد متشکل از چند «من» شکل می گیرد که ضمن استقلال هر کس و حفظ اقدام و توجه به نیازها، اختیارات و ضروریات هر کس، موضوع اصلی تر یعنی حفظ استحکام و کیان خانواده به عنوان یک خانواده مستقل، اولویت می یابد.

به تعبیری، همه رفتارها و تعاملات و تصمیمات با هدف حفظ و حراست از همه افراد به عنوان اجزاء سیستم تلقی می گردد که نهایتاً حفظ هر جزء سیستم به حفظ کلیت سیستم می انجامد. در این مدل مسائل کوچک و بزرگ به هر کس که تعلق داشته باشد به عنوان مسأله مهم خانواده تلقی گردیده و در یک برخورد منطقی مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد و چون همه افراد در تصمیمات سهیم هستند، قطعاً مشارکت بیشتری نیز در اجرای برنامه ها خواهند داشت و همگی در نتایج امر نیز سهیم و پاسخ گو هستند.

در این خانواده که همه دارای ارزش هستند و می دانند که نیازها و خواسته هایشان برای دیگری مهم است و هیچکس قربانی خواسته های دیگری نیست ، دنیایی از آرامش و محبت وجود دارد.

منبع:تبیان

 

جدید ترین مطالب سایت